منتظر این دسته از مشتری ها نباشید + صوتی

? چند بار تا به حال موقع تماس تلفنی فروش مشتری برگشته به شما گفته است که برای من اطلاعات بیشتری بفرستید یا گفته است که می خواهم راجع به آن فکر کنم؟ ? بعدش چه اتفاقی افتاد؟ هیچی دیگر اسم طرف را هم نشنیدید طرف رفت که رفت، چون مشتری دروغ می گوید مشتری همیشه  دروغ می گوید وقتی به شما می گوید که می خواهم راجع به آن فکر کنم منظورش یکی از این سه چیز است. اولش دارد می گوید که پولش را ندارم منتهی نمی خواهد این را جلوی شما به زبان بیاورد به جای آن دروغ می گوید بگذار فکرهایم را بکنم بعداً با شما تماس می گیرم و این هیچ وقت با شما تماس نمی گیرد. پشت تلفن دو اتفاق بیشتر نمی افتد یا شما محصول را به آن طرف می فروشید یا طرف محصول نخریدنش را به تو می فروشد و سومی دیگر ندارد. [remusics src="https://s3.eu-1.jeyserver.com/aradbranding-fa-wp-content/uploads/2021/10/7116.mp3" pic="https://s3.eu-1.jeyserver.com/aradbranding-fa-wp-content/uploads/2021/09/DSC_0567-min-1.jpg" desc="منتظر مشتریان غیر واقعی نباشید" title="دکتر اطلاقی"] ? دومین حرفی که واقعا دارد به شما می زند این است که من منفعتی در آن نمی بینم وقتی می گویند می خواهیم فکر کنیم در واقع دارند می گویند منفعتش را نمی بینیم اما این وسط یک دلیلی وجود داشته که اصلا با شما شروع به مکالمه کردند پس واضح است که به شما دروغ می گویند سومین چیزی که منظور آنها است این است که من ضرورتی برای خرید در این لحظه نمی بینم. چرا من باید الان از شما خرید کنم؟ یعنی شما به عنوان فروشنده نتوانستید آن ضرورت و منفعت معامله را برای آن طرف به تصویر بکشید. ? به همین دلیل طرف نمی خرد و بهانه می آورد که می خواهم فکرهایم را بکنم اما وقتی به این مشکل برمی خوردید و مشتری می گوید که می خواهم فکرهایم را بکنم باید مشکلش را حل کنید برای حل این مشکل دو راه وجود دارد. اول که به آن می گویند پیش شرط گذاشتن، قبل از این که هر مکالمه یا جلسه کاری را شروع کنید اول کار به مشتری بگویید جناب فلانی ما امروز داریم با هم حرف می زنیم تا ببینیم که این همکاری برای ما مناسب هست یا نه، آخر مکالمه شما سه چیز را به من بگویید اولی کلمه بله است باعث می شود که این شکلی با هم جلو برویم و با هم همکاری کنیم و خیلی عالی است دومین حرفی که شما می توانید به من بزنید کلمه نه است از نظر من کاملا اوکی است که شما به من نه بگویید. ? سومین حرفی که می توانید به من بزنید و من اصلا نمی خواهم آن را از شما بشنوم این است که می خواهم راجع به آن فکر کنم چون من خیلی وقت است دارم این کار را انجام می دهم و تجربه به من ثابت کرده است که وقت مردم، وقتی دارند اینها را می گویند در واقع دارند می گویند نه، اما من دارم نه مستقیم را ترجیح می دهم جناب مشتری، می توانید سر این داستان توافق کنید که شما فقط بله و خیر به من بگویید اینطور فشار را از روی طرف برمیدارد و به او می فهمانید که هیچ مشکلی با نه گفتن او ندارید. ? و می توانید هم این تکه را برای آخر کار بگذارید وقتی مشتری واقعا به شما گفت می خواهم فکر کنم و بعد خدمت برسم آن وقت می توانید گرد و غبار را کنار بزنید مثل یک فروشنده خوب و قیمت بالا بروید سراغ اصل مطلب و بگویید جناب مشتری وقتی مردم این حرف ها را به من بزنند فقط دلشان نمی آید که توی ذوق من بشوند این طور مشتری متوجه می شود و با واقعیت رو دررو می شود و بعد می توانید از او بپرسید که جناب مشتری قبل از این که صحبتمان را تمام کنیم می شود از شما بپرسم که چرا اول کار با بنده تماس گرفتید دور می زنید و او را به اول ماجرا می آورید و در مورد نیازهایش با او صحبت می کنید تا برسد به بحث شیرین پول، چون همیشه مشکل پول است.? اکثر مواقع اگر پول را داشتند هم ما را تایید کرده و رفته بودند شما سوال را مستقیم می پرسید طرف می گوید بله مسئله پولش است بعد می گویید فرض کنید من می توانم این قضیه پول را برای شما حل کنم شما در چند قسط آن را پرداخت کنید اوکی است؟ آیا به این شکل مشکل شما حل می شود طرف می گوید بله، خیلی هم عالی. ? وقتی رفتید سراغ اصل مطلب نتیجه را گرفتید. این شکلی می توانید این جمله خب راجع به آن فکر می کنم را خوب هندل کنید قضیه در مورد قابلیت اقناء شما است و این که چطور بتوانید ارزش محصول و خدمت خودتان را به آنها بدهید و همان جا به آنها بفروشید. چون وقتی آن مکالمه را تمام کنید دیگر هیچ وقت اسم آن آدم را نخواهید شنید دروغ های آنها هیچ وقت عوض نمی شود پس این وظیفه و مأموریت شما است که به او بفروشید چون اگر نفروشید نمی توانید کمک شان کنید.

این مطلب چه‌ اندازه برایتان مفید بوده است؟
میانگین امتیاز ۵ / ۵ تعداد رأی: ۱
آراد برندینگ

ارسال نظرات (۰ نظر)

💎 ۹ دهم ثروت در تجارت است💰