آیا تاکنون برایتان این سوال مطرح نشده که چرا بسیاری از غربی ها در زندگی شان پیشرفته تر عمل کرده اند و در امور مختلف نظیر ساخت فیلم ها و بازی های کامپیوتری و موسیقی و هنر و غیره و غیره گوی سبقت را از ما ربوده اند و نزدیک شدن ما به آنها بسیار دور از ذهن هاست.
منظور ما این نیست که بگوییم هدف انسان از خلقتش ساخت بازی کامپیوتری و فیلم و سریال است اما سوال اینجاست که آیا باورتان می شود امروز ایرانی ها بتوانند فیلمی در حد فیلم های قوی هالیوودی بسازند؟
آیا فکر می کنید در همین دوران ایرانی ها می توانند بازی هایی در سطح بازی های سطح اول دنیا که توسط غربی ها ساخته می شود بسازند؟
یک زمان هست که ما می توانیم بسازیم و خودمان نمی خواهیم و زمان دیگری هست که ما می خواهیم اما عرضه اش را نداریم و نمی توانیم و این دو زمین تا آسمان با هم فرق می کند.
بسیاری از مردم چون نمی توانند کاری را انجام دهند برای اینکه ضعف و ناتوانی شان را پنهان کنند می گویند ما نمی خواستیم که این کار را انجام دهیم و هر چه به آنها بگویی خب اگر بخواهی چه؟ باز هم اصرار می کنند که نمی خواهند.
ریشه همه این ناتوانی ها در چیست؟
مگر آنها آفریده پروردگار دیگری هستند که از پروردگار ما تواناتر است؟
و یا خداوند یکتا آنها را در زمینی از جنس دیگر خلق کرده و یا آسمانی که بر سر آنهاست با آسمان ما متفاوت است؟
آیا آنها آب و هوا و غذا و لباس دیگری را مصرف می کنند که اینقدر با ما اختلاف دارند؟
خیر هیچ یک از اینها نیست.
انسان ها در پیمودن راه ها سه دسته اند.
کسی هست که راهی را پیدا کرده و آن را طی می کند.
کسی هست که راهی را پیدا نکرده و طبیعتا هیچ حرکتی ندارد.
و کسی هست که راهی را با شک و تردید می پیماید و این شک و تردیدش موجب تغییر مسیر در بازه های زمانی مختلف می گردد.
در غرب و کشورهای پیشرفته برای هر یک از استعدادها و سلیقه ها راه هایی وجود دارد و یک نوجوان چون به سن جوانی می رسد استعداد خود را در همان راهی که برایش ترسیم شده به مرحله اجرا در می آورد و این شخص بدون اینکه بی راه بماند و یا در راه خود تردید و تشکیک نماید به آن ادامه می دهد مگر آنکه خودش نخواهد یا مشکلات جسمی و روحی پیدا کرده باشد.
هر راهی که انسان با انگیزه و بدون تردید در آن قدم بردارد و بر آن صبر و استقامت نماید با موفقیت هایی همراه خواهد بود از اینروست که غربی ها را می بینیم در زمینه های متعدد دارای پیروزیهای گسترده ای شده اند.
اما اینجا راه ها با سلیقه ها سازگار نیست.
اگر کسی بخواهد در فلان زمینه حرکت کند به او اجازه داده نمی شود و محدودیت ها نمی گذارد.
بسیاری از مسیرها مسدود است و اگر مسدود نباشد محدود است.
و راه های باقیمانده کم است و خیلی از راه های باقیمانده مورد پسند مردم نیست.
از اینروست که یا استعدادش خفه می شود و یا از کشور فرار می کند.
ما با برخی از مسدودیت ها موافقیم و با برخی مخالف و اینگونه نیست که بگوییم هر آنچه مسدود شده اشتباه است و باید مانند غرب آزاد آزاد بود و بی هیچ قید و بندی زندگی کرد چرا که بسیاری از این بی قیدی ها هرچند موجب رشد در زمینه هایی می گردد اما بنیان بسیاری از امور خیر را دچار مشکل می کند همانگونه که در غرب بنیان خانواده و احترام به پدر و مادر و فرمان پذیری از آنان بسیار کمرنگ است و بسیاری از امور دیگر که خارج از بحث ماست.
چه باید کرد؟
ما سیاستمدار نیستیم که بخواهیم برای یک کشور ایده و راه ارائه نماییم و همواره سعی می کنیم با شرایط موجود برای خود و همراهانمان راهی به سوی خوشبختی و رفاه بیشتر بیان کنیم تا باعث نفع گردد.
اما دو پیشنهاد داریم که ممکن است در نگاه اول نسخه ای کلی به نظر آید اما با کمی تفکر می توان به راه های اجرایی آن پی برد و به موفقیتی چشمگیر رسید.
یکی برای کسیست که قدرتی دارد برای رشد کشور.
اینچنین شخصی می بایست در مرحله اول تمام مسیرهایی که کشور برای رشد مردم در نظر گرفته را فهرست کند و مردم را به حرکت در آن مسیرها تشویق نماید و به دنبال این دلیل بگردد که چرا گروه هایی از مردم هنوز راهی پیدا نکرده اند و سلیقه های این گروه ها را بسنجد و برای آنها راهی جدید بسازد و یا در آنها انگیزه و شوق برای تغییر سلیقه هایشان و یا حرکت در زمینه ای دیگر بوجود آورد.
و درباره کسانی که تغییر شغل و مسیر می دهند دقیق شود و ببیند چه عواملی موجب این شک و تردیدهاست و آنها را از میان بردارد.
و نسخه دیگر ما برای مردمیست که این متن را می خوانند.
ای مردم
شما یک راه بیشتر ندارید و آن اینست که بی راه نمانید.
اگر امروز در زمره کسانی هستی که راهی برای رشد خودت در نظر نگرفته ای به تفکر بنشین.
روزهایت در حال گذشتن و فرصت هایت در حال تباه شدن و توان جوانیت در حال نابودیست.
عنقریب است که قوه جوانی از تو رخت بندد و سال های پیری بر تو چیره شود و دیگر حتی اگر بخواهی راهی را برگزینی رمقی برایت نمانده باشد.
و یا شاید شما جز کسانی باشید که راهی را انتخاب کرده اید اما در آن شک و تردید دارید.
یا باید از شک و تردید ها خارج شوید و یا از آن کار.
آدمی با شک و تردید نمی تواند ادامه دهد و یا به رشد چندانی برسد.
اگر خودتان قادر به فهمیدن راه درست نیستید به فهم کسانی که مسیرهای درست را یافته اند و در آن ها به پیروزی رسیده اند اعتماد کنید.
خوشا به حال کسی از شما که راه درستی را پیدا کرده و آن را با میزان حقیقت همسو نموده و از تردیدها جدا شده و با همه عزم و توانش در آن مسیر در حال حرکت است و می داند تلاش هایش او را به نقطه باشکوه و عظمتی می رساند و بزرگی و عزتش را هر روز بیش از روز قبل با همه وجود درک می کند.