زمانی که هر انسانی می خواهد در جاده ای قدم بگذارد باید بداند که برای پیمودن آن راه نیاز است تا چه چیزهایی بردارد و باید بداند انتهای آن راه به کجا می رسد.
اگر از شما بپرسیم که خوشبختی را در بین مردم جهان زیاد می بینید یا کم چه می گویید؟به نظر شما اکثر مردم در زندگی خود خوشبختی را حس کرده و طعم آن را چشیده اند و یا آنکه از آن محرومند؟حالا اینکه معنای خوشبختی واقعی چیست بماند.اینکه خوشبخت حقیقی به چه کسی می گویند سخن دیگریست.
می خواهیم با همان تعریفی که هر کسی از خوشبختی در ذهنش دارد به این سوال پاسخ دهیم.آیا اکثر مردم با همان تعریف خودشان از خوشبختی به خوشبختی نزدیک ترند یا به بدبختی؟
اگر شما هم با ما هم نظرید پس باید تصدیق کنید که جاده خوشبختی از عقل های مردم به دور است چرا که مردم تابع عقل های خودشان هستند و اگر عقل هایشان آن ها را به سمت خوشبختی می کشاند پس باید اکثر مردم حداقل از نظر خودشان خوشبخت باشند حال آنکه خود مردم می گویند که احساس خوشبختی کمی دارند و حس بدبختی در آنها افزون تر است.
حالا سوال دیگر اینجاست.این مردمی که خودشان با عقل هایشان خوشبخت نشده اند چرا وقتی کسی سخنی می گوید که با عقلشان نمی خواند آن شخص را غلط و خود را درست می دانند؟اگر آنها عقلشان درست بود چرا زندگی خوشبختانه ای را به آنان ارمغان نداد؟
پس معلوم می شود عقلشان غلط بوده و تصمیماتشان آنها را خوشبخت نکرده است.چرا اینقدر راحت کسی را که خود خوشبخت است و دیگران را هم به خوشبختی نزدیک تر کرده می کوبند و نظراتی که از او مخالف عقل خود می بینند مردود تلقی می نمایند؟آیا همین هم از کم عقلی آنان نیست؟
بدانید که هر عقلی را یارای درک حرکت درست در مسیر خوشبختی نیست.این جاده خوشبختی چیزی نیست که همگان بتوانند پیش نیازهایش را بفهمند.این موضوع محتاج راهنمایانیست که خدا برای مردم مشخص نموده است.
هر کس این راهنماها را کنار بگذارد و تنها بر عقل خودش و یا اطرافیانش تکیه کند به دیوار کهنه ی فرسوده ای تکیه کرده که دیر یا زود فرو می ریزد و آنکس که به آن تکیه داده را بر زمین می زند و استخوان هایش را می شکند.
اما کسی که به راهنمایان الهی تکیه کند مانند کسیست که به ریسمان محکمی چنگ زده که هیچگاه پاره نمی شود و آن شخص را به زمین نمی کوبد و در چاه نمی اندازد.
امام مومنان و سرور شایستگان علی علیه السلام فرمودند: هر چیزی محتاج عقل است و عقل محتاج ادب است./
پس لازم است تا این انسان با بهره گیری از راهنمایی خیرخواهانی که خدا برای مخلوقاتش قرار داده عقلش را رشد دهد چرا که هر چیزی به عقل احتیاج دارد و بی عقل هیچ چیزی سامان نمی پذیرد.
ریشه تمام مشکلات انسان در دنیا و آخرت از نقص عقل است و کسی که عقلش بالا رود خطایش کم می گردد و سودش زیاد می شود.حتی به فرموده ی رسول خدا بهشت را هم به میزان عقل هر کس می دهند./
آنکه عقلش بالاتر باشد بهشت بهتری خواهد داشت و آنکه عقلش کمتر باشد بهشت پایین تری نصیبش می شود و منظور از بالا و پایین مانند طبقات ساختمان نیست که یکی در طبقه یک باشد و دیگری در طبقه دو بلکه به میزان لذتیست که عقل های بالاتر از درک های بهتر می برند.
آیا در خود نمی بینید که هر چه عقلتان رشد می کند شنیدن کلام خدا و رسولش در وجودتان شیرینی و لذتی پدید می آورد که با چیزی قابل وصف نیست و آن زمان که عقلتان کمتر بود آن لذت را درک نمی کردید؟
و آیا نمی بینید کسانی را که از نعمت عقل بهره ی کمی برده اند چون کلام خدا به گوششان می خورد احساس خستگی و کسالت می کنند و چون حرف های بی ارزش و لغو و بی فایده را می شنوند ساعت ها با آن خوش می گذرانند؟
ای مردم شما در پی چه مسیری می گردید تا از شما فردی خوشبخت تر بسازد؟
چه مسیری از تجارت بهتر و چه جاده ای از آن شیرین تر که به فرموده فرستادگان الهی هم انسان را از نیازمند شدن به دیگران نجات می دهد و هم روزی های فراوان به سمت انسان می آورد و هم عقل را رشد می دهد.
خدا می داند که اگر ما راهی بهتر از تجارت می یافتیم کسانی را که به سخنان ما گوش می دهند به آن راه فرا می خواندیم تا خیر بیشتری نصیبشان کنیم و از کنار آن کار خودمان هم به سود بیشتری برسیم.
بدانید که تجارت هم مانند هر چیز دیگری محتاج عقل است و عقلی که برای تجارت نیاز است بیشتر است از عقلی که برای مشاغل دیگر مورد نیاز است.از اینروست که می بینی کمتر انسان جاهلی پیدا شود که میل به تجارت داشته باشد و کمتر کسی از اجیران و بردگان ثروتمندان را بیابی که رغبت به تجارت در وجودش شعله ور شود.
تجربه به ما درستی کلام امیرمومنان را نشان داده و یقینمان را زیاد کرده است.آنچه ما دیدیم آن بود که تجارت را انسان های خاص می پذیرند و آنان که افکارشان عوام گونه است انکار می کنند.عوام مردم کارگری و کارمندی و تدریس و مشاغل خدماتی را می پسندند.
این خواص هستند که به تجارت و تولید و صنعت و کشاورزی و دامداری روی می آورند و رزق و روزی خدا را بین بندگانش پخش می کنند.عوام الناس دنبال آنند که کاری را کسی راه اندازی کند و آنان اجیرش شوند و آخر ماه حقوقی بگیرند و خواص در پی آنند که شغلی تاسیس کنند و دیگران را به تحرک و تکاپو در آورند.
جالب آنست که چون عوام الناسی را عوام الناس خطاب کنی از تو سخت آرزده خاطر می شود.
آنها دوست دارند آنان را از جمله خواص بدانی حال آنکه شغلشان شغلی عامی و فکرشان فکری عامی و نگاهشان به دنیا نگاهیست که میلیون ها نفر همین نگاه را دارند باز هم دوست دارند به آنها بگویی انسان خاص!
نیاز بیشتر تجارت به عقل برای کسانی که خواهان رشد عقل هستند جذاب است چرا که می دانند با ورود به تجارت و صبوری در آن عقلشان بالاتر می آید.
اما کسانی هستند که از نعمت عقل بهره کمی دارند و عاقلتر شدن هم برایشان ارزشمند نیست.ممکن است وارد آراد هم بشوند.ما همواره سعی کرده ایم عقل های آرادی ها را رشد دهیم.
اما گروهی هستند که بر عقل های سابق خود تکیه می کنند و خیرخواهی ما را نمی پذیرند و آنچه از عقل بالاتری به آنان پیام می دهد انکار کرده و عقل کمتر خود را ترجیح می دهند.
از اینروست که مدت زمانی می گذرد و چون آنچه برای تجارت از عقل نیاز است در آنان به وجود نمی آید نتیجه خوبی هم نمی گیرند و به همین زودی ها تجارت را رها می کنند و مانند قبل کارگر و کارمند دیگری می شوند.
امیرمومنان فرمودند: بشنو، بفهم، باور کن سپس به کار ببند تا رستگار شوی./
اما این جماعت نه می شنوند و نه وقتی می گذارند تا خوب بفهمند پس باور هم نمی کنند و طبیعتا به کار هم نمی بندند و یقینا رستگاری ای هم نمی بینند.آنگاه آراد را دروغگو و فریبکار و کلاهبردار خطاب کرده و می روند.از آنان بپرسی چند متن از سایت آراد را خوانده ای می بینی که به ده نمی رسد.
می پرسی چند جلسه از سخنرانی ها و کلاس ها را شرکت کرده ای می بینی ده نمی شود.بپرسی روزانه چقدر بر روی سخنانی که آراد می زند فکر می کنی تا بفهمی می بینی یک ساعت هم نمی شود.تنها خدا و خودشان می دانند اینان با خود چگونه می اندیشند و مغزشان چگونه فرمان می دهد.
ای مردمبه سخن ما اگر گوش نمی دهید و انکارمان می کنید برای ما محل نگرانی نیست.اما واقعا وقت بگذارید بر روی رشد عقل هایتان.عقلتان رشد کند نفعش برای خود شماست.اگر عقلتان رشد کند و ما دروغگو باشیم تشخیصش برایتان راحت تر و به ضرر ما خواهد بود.
اگر ما قصدمان فریب بود چرا اینقدر شما را به تفکر توصیه می کنیم؟کسی که فریبکار است دلش می خواهد مخاطبش کمتر فکر کند.اینها همه برهان های روشنیست بر خیرخواهی ما.
حال که دانستی باید عقلت را رشد دهی و احتیاج تمام امور به عقل است باید بدانی همین عقل نیازمند ادب است.اگر تو عاقلترین مردم باشی اما بهره ای از ادب نبرده باشی به مفت نمی ارزی.دانشمند و پرفسور و دکتر باشی اما آداب را ندانی و رعایت نکنی آن علم و دانشت پشیزی ارزش نخواهد داشت.و ادب در هر چیزی متفاوت از چیز دیگر است.
شما که حالا در تجارت قدم گذاشتید باید آدابش را هم بدانید.در ادامه شما را با ده ادب از آداب تجارت آشنا می کنیم که اینها همه برگرفته از کلام رسول خدا و جانشینان اوست و ما از سر خود معرفت و درکی نداریم.
اولین ادب از آداب تجارت جسارت و بی باکی است.برای تاجر ترسو بودن خیلی زشت است.مبادا به یک تهدید ساده خود را وا دهید و همه چیزتان را ببازید.امیرمومنان علی بن ابیطالب می فرمایند: تاجر ترسو محروم است و تاجر جسور پر رزق و روزی./
دومین ادب تجارت آنست که ربا نخوری و ندهی.مبادا پولی بگیری و در ازای آن پول، پول بیشتری را وعده دهی و یا پولت را در جایی بخوابانی تا در چند روز دیگر بیشترش را به تو پس دهند و یا کالایی را چند روز بیشتر از زمانی که وعده کرده ای نگه داری تا در ازای ماندن آن کالا نزد تو سود بیشتری عاید تو شود که اینها همه از رباست و ادب نیست تاجر اهل ربا باشد.
سومین ادب از آداب تجارت آنست که هیچگاه قسم نخوری و سوگند یاد نکنی حتی اگر راست بگویی.چهارمین ادب از آداب تجارت آنست که نباید عیب کالایت را بپوشانی و از مشتری ات مخفی کنی و اگر خلاف این کردی بدان که بی ادبی.
پنجمین ادب از آداب تجارت آنست که نباید از قسمتی از کالایت چنان تعریف نمایی که مشتری را مجذوب نموده و از پرداختن به سایر بخش های کالایت که نواقصی در آن است غافل شود.
ششمین ادب از آداب تجارت آنست که حق نداری چون خواستی محصولی را بخری بر آن محصول عیب بگذاری تا از قیمتش کم کنی.
هفتمین ادب از آداب تجارت آنست که چون خواستی در ابتدای صبح تجارتت را آغاز کنی از خداوند طلب خیر نمایی و بر پیامبر و اهل بیتش که مجرای درک تو بر اصل تجارت و ملزومات آن شدند درود فرستی.
هشتمین ادب از آداب تجارت آنست که معامله را آسان گیری و از سخت کردنش بپرهیزی و اگر پشیمان شد تا آنجا که ضرری متوجه خودت نشود از او بپذیری و فسخ نمایی.
نهمین ادب از آداب تجارت آنست که چون وزن می کنید سنگین تر وزن کنید چرا که امام صادق علیه السلام فرمودند کامل کشیدن کالا آنست که کفه ترازو سنگین تر شود.
دهمین ادب تجارت صدقه دادن و انفاق کردن است.
رسول خدا فرمودند: ای جماعت تاجران، معاملات شما بسیار با سخن های لغو و بیهوده و سوگند همراه است پس آن را با صدقه دادن مخلوط کنید./
از خداوند می خواهیم به حق این روز که گمان است روز آخر ماه مبارک رمضان و مهمانی خدا باشد عقل های ما را در تجارت رشد دهد و ما را در آن مودبتر گرداند.
باشد که به این سبب، روزی حلال و گسترده ای نصیبمان گردد و طی کردن مسیر بندگی اش برایمان آسانتر شود.