برندینگ و کسب اعتبار
اگر اینجا یک سوپرمارکت باز شود، آیا فقط مشتریها وارد این مغازه میشوند؟ دیگر چه کسانی میروند؟ ویزیتورها. من این محصول را از کارخانه خریدم و به مغازهدار میگویم: ممکن است از من بخری؟ دیدید که ویزیتور به مغازه میآید و جنس میآورد.
کوکاکولا و پپسی میآیند و بارشان را در مغازهها خالی میکنند. شرکت کوکاکولا حاضر است به چه کسی قسطی یا نسیه بدهد، بگوید این بار را بگیرید و یک ماه بعد به من پرداخت کنید یا یک چک شش ماهه به من بدهید؟ کسی که معروف و شناختهشده باشد و اعتبار داشته باشد و این یعنی برند باشد.
اگر همه سایتهای شما قوی باشد، تفکر مشتریها چه خواهد بود؟ «این فرد بسیار قوی است، ای کاش حاضر میشد جنس ما را بخرد. حتی به او نسیه میدهیم».
یعنی ویزیتور شرکت تولیدی این آرزو را دارد که برند شما حاضر باشد محصولش را بخرد و فقط در مغازهتان او را معرفی کنید. ما اگر ضعیف باشید، ویزیتور کوکاکولا به شما میگوید: باید نقد بپردازید، در غیر این صورت به شما بار نمیدهم.
پس اگر اعتبار پیدا کنیم، از یک سمت مشتریها به سراغ ما میآیند و از یک سمت دیگر کارخانهها و تأمینکنندهها.

تأثیر اعتبار بر روابط تجاری
همه اینهایی که گفتیم در ذهن برخی درک میشود و در ذهن برخی درک نمیشود. باید این را ببینید که همه چیزهایی که من گفتم، برای شما امکانپذیر است. باید ببینید که کارخانه به شما زنگ میزند و التماس میکند که جنس او را بخرید.
اگر شما سایت نداشته باشید، نزد یک کارخانهدار بروید و بگویید: مگر شما به فلانی نگفتید تو را به خدا بخرید؟ او که نخرید، به من جنس بدهید. همین کارخانهای که در حالت عادی التماس میکند تا از او جنس بخرند، به شما خواهد گفت: اول دویست میلیون تومان پول بدهید تا به شما جنس بدهم.
یعنی کارخانه برای شما شرط میگذارد. اما اگر کارخانه به سمت شما بیاید و بگوید بخرید، شما شرط خواهید گذاشت. اینها تکنیکهای فروش است. شما هنوز این را ندیدید که کارخانه به شما التماس کند و بگوید: تو را به خدا از من هم جنس بگیرید.
اگر یک فرد طلایی باشید و در جایگاه بسیار خوبی باشید، افراد دیگر، التماس میکنند که با شما کار کنند. اما اگر چنین شخصی نباشید و بخواهید به شما جنس بدهند، حتی اگر الان پول نقد هم داشته باشید، به کارخانه بروید و بگویید: من جنس میخواهم. به شما جنس نمیدهند. چرا؟ چون نمایندگی دارند.
میگویند: «به شما بار بدهم که جنس را وارد بازار کنید و با قیمت پایینتر، بازار من را خراب کنید؟ شما اعتباری ندارید. اصلا که هستید که بخواهم به شما جنس بدهم؟» بنابراین کارخانهدار فقط پول را نمیبیند، اعتبارش در بازار برای او مهمتر است. وقتی شما معتبر باشید، وقتی برند و شناختهشده باشید، دیگر کارخانهدار به سمت شما میآید.

انتخاب محصول صادراتی
سؤال: دست ما برای انتخاب جنس واقعا تنگ است، چه باید بکنیم؟ - دقیقا همینطور است. ده هزار محصول تجاری در ایران وجود دارد که دو هزار محصول را آرادیها گرفتند.
یعنی شما هر چه خواستید درباره «موز» جستجو کنید، به آرادیها میرسید. هرچه خواستید درباره «کارتن» جستجو کنید، به آرادیها میرسید و هزاران محصول دیگر.
سؤال: آیا انتخاب محصول با شماست؟ - انتخاب با من نیست. انتخاب با شماست، اما من میگویم بله یا نه. اگر بگویم نه و شما بگویید بله، من باز هم با شما کار میکنم. اما خود شما ضرر میکنید.
یک نفر میگوید: من کار کردم و بلدم. مثلا این آقا میگوید: خود من تولیدی پوشاک دارم. بیایید در ایران پوشاک بفروشیم. میگویم: جواب نمیدهد اما اگر بگوید بیایید به عراق صادر کنیم، من میگویم: عالی است و من هم با شما هستم.
اگر میخواهید به عراق صادر کنید، پول خوبی دارد. سؤال: تخصص افراد برای شما مهم نیست؟ - صددرصد مهم است. این شخص در حوزه پوشاک تخصص دارد، اما من بازار پوشاک برندهای ایرانی را بهتر از او میشناسم.
شاید این آقا بگوید: من در قم خوب کار کردم. اما الان پاکستان بهتر از ایران است. اگر او بگوید: به پاکستان، ارمنستان و تاجیکستان یا عراق صادر کنیم. میگویم: بله، پول آنجاست. چرا پول آنجاست؟ چون ارزش پول ما پایین است.
مثلا کفش هر کدام از شما صد، دویست یا سیصد هزار تومان قیمت دارد. اگر بخواهید همین کفشی که الان به پا دارید، در عراق بخرید، باید قیمت را دوازده برابر کنید. یعنی اگر صد هزار تومان قیمت دارد، در عراق باید به قیمت یک میلیون و دویست هزار تومان بخرید.
آیا فروشنده عراقی صد هزار تومان خریده که یک میلیون و دویست میفروشد؟ ولی اگر بفهمد من حاضرم با قیمت صد هزار تومان به او بفروشم، با سر میآید! «واقعا به قیمت صد هزار تومان به من میفروشی؟ من در اینجا به قیمت یک میلیون و دویست میفروشم!».

چرا صادرات؟
اینجاست که من میگویم اصلا بازار داخل را رها و فراموش کنید. بیایید به سراغ صادرات برویم. چرا صادرات؟ چون راحتتر میفروشیم. نه به این خاطر که ما قوی هستیم، فقط به این خاطر که پولهای آنها ارزش دارد.
یعنی شما قوی نیستید، چون واردکننده پول دارد و پول او ارزش دارد، این قیمتی که شما میدهید، برای او هیچ است. مثل اینکه به کشوری بروید و متوجه شوید، دستمالکاغذی که در ایران پنج هزار تومان قیمت دارد، در آنجا به قیمت پانصد تومان میفروشند.
شما هم بیست بسته میخرید. نکته دیگر اینکه، در این کشورها صنعت هم ضعیف است. در عراق اصلا تولیدکنندهای نیست. ما در ایران کارخانههای بسیاری داریم، در حالی که در عراق کارخانهای وجود ندارد. در همه کشورهای عربی همینطور است. اصلا تولید نمیکنند و کار نمیکنند.
[audio mp3="https://aradbranding-fa-wp-content.fsn1.your-objectstorage.com/uploads/2019/08/ZM980510-02-6.mp3"][/audio]