جستجو در اینترنت
اثبات کردیم که روزانه N تا جستجو در اینترنت انجام میشود. این جستجو را چه کسانی انجام میدهند؟ فقط در گوگل، در هر ثانیهای که صحبت میکنیم، ۵۱ هزار جستجو انجام میشود. اما برخی از اینهایی که میگردند، بهعنوان مشتری که پول در جیب دارند و خواهان محصول هستند، وارد فضای اینترنت شدند و تحقیق میکنند که از چه کسی بخرند.شیوه درست تبلیغات، راهی برای گذر از رکود بازار
یک بازاری یا یک مغازهدار که مثلا کولر میفروشد، میگوید: بازار من کساد است. به چه دلیلی؟ چرا این حرف را میزند؟ چون در فضایی قرار گرفته که افرادی که پول دارند، نمیتوانند او را پیدا کنند. این فرد در محلهای در تهران است، این آقایی که پول دارد و جستجو میکند، در مشهد است، دیگری در اصفهان است. چگونه باید مغازه شما را پیدا کند تا بپرسد قیمت فلان مدل کولر چقدر است که از شما بخرم؟ اگر این فروشنده بخواهد تبلیغات کند، باید به چه شیوهای تبلیغ کند؟ آیا باید بیلبورد بگیرد؟ شما الان این نوع تبلیغات را زیاد میبینید. از شرکتهای مختلف بیلبورد اجاره میکنند، تابلوهای تبلیغاتی میگیرند، مثلا در فرودگاه تبلیغ میکنند. سؤال: اگر الان کسی بخواهد برای مغازهاش پنجاه کولر بخرد، آیا باید به فرودگاه برود تا با شما آشنا شود؟ من الان کولر میخواهم، چگونه باید شما را پیدا کنم؟
دلیل اصلی رکود بازار
پس هر کسی که مسیرهای تبلیغاتی را نشناسد، زمین میخورد. برای همین است که بسیاری میگویند بازار خراب است. چرا؟ چون بلد نیستند تبلیغ کنند. نشستند و منتظرند تا مشتری بیاید و اصلا به این موضوع فکر نمیکنند که باید چه کرد تا مشتری ما را پیدا کند. قدیم چگونه بود؟ چرا در گذشته بازار آنها خوب بود؟ از چه زمانی بازار بد شد؟ از زمانی که ریاست جمهوری تغییر کرد؟ آیا دلیل این است؟ این اتفاق از چه زمانی رخ داد؟ از زمانی که اینترنت در ایران رشد کرد. از زمانی که گوشیهای موبایلِ همه ما هوشمند شد. از زمانی که همه به اینترنت متصل شدند. حالا دیگر مغازهدار بلد است چگونه با گوشی خود جستجو کند. دیگر همه خریدارها به تهران نمیآیند. قبلا اینگونه بود که مشهدی برای خرید کردن به تهران میآمد. چون در گذشته اینترنت وجود نداشت، نمیتوانستند محصول دلخواه خود را پیدا کنند. همه فکر میکردند که تهران مرکز است، بنابراین به تهران میآمدند. به این دلیل بازار خراب شد، یعنی اگر باز هم کسی میخواست به آن شیوه بفروشد و دلش خوش بود که من باز هم به شیوه سنتی میفروشم، از زمانی که اینترنت آمد، تمام برنامهها به هم ریخت. امروز اینترنت میداندار است. هر کسی که در فضای اینترنت حضور داشته باشد، میفروشد. چرا؟ چون همانطور که گفتم، در هر ثانیه ۵۱ هزار جستجو انجام میشود. ما به این نتیجه رسیدیم. نه اینکه امروز به این نتیجه رسیده باشیم، شش سال پیش به این نتیجه رسیدیم که کافی است فرد خودش را در اینترنت نشان بدهد، مشتریهایی که خواهان محصول باشند، او را پیدا میکنند. بنابراین کافی است که خودتان را در اینترنت نشان بدهید.
شرط اول: دیده شدن
این سؤال پیش میآید که اینترنتی که از آن صحبت میکنیم، کجاست؟ مردم و مشتریها در کجا جستجو میکنند و ما باید در کجا باشیم؟ به نظر شما مردم در کجا جستجو میکنند؟ گوشی خود را برداشتند، به اینترنت هم وصل شدند و میخواهند جستجویی بکنند، در کدام سایت؟ در کدام صفحه؟ گوگل. پس باید در گوگل دیده شوید و الا اگر در گوگل نباشید، حتی سایت هم داشته باشید، اما در گوگل دیده نشوید، فایدهای ندارد. مثل همان مغازهای است که میخواهد بفروشد، مغازه را اجاره کرده، اما در یک کوچه بنبست که کسی او را پیدا نمیکند، خودش را مخفی کرده است. جلوی چشمان مشتری خود نیست. بعد میگوید: «چرا من نمیتوانم بفروشم؟ چرا بازار خراب است؟» باید بازی را از زاویه بالاتری نگاه کرد. چرا در چنین شرایطی اصلا باید بفروشی؟ سؤال این نیست که چرا فروش نداری، سؤال این است که چرا باید فروش داشته باشی؟ مگر چه کار کردی؟ میگوید: «مغازه گرفتم، جنس آوردم، این همه سرمایهگذاری کردم. بازار خراب است». در حالی که شرط فروش دیده شدن است. تا زمانی که دیده نشوید، اصلا کسی نمیداند که شما در بازار هستید یا نه.
چگونه دیده شویم؟
چه کار باید بکنم تا دیده شوم؟ در اینجا بسیاری -به خصوص سنتیها- بر این باور و اعتقادند که کافی است شما محصولی را به رفیق خود بفروشید و کیفیت محصول شما خوب باشد. چون کیفیت محصول شما خوب است، این فرد برای شما به شیوه دهان به دهان تبلیغ میکند. به رفیق خود میگوید: این کفش را از فلانی خریدم، تو هم برو بخر. بعد او هم میخرد و چون کیفیت خوب است، او هم برای شما تبلیغ میکند. و همینطور ادامه پیدا میکند و افراد بسیاری متوجه میشوند که کارتان خوب است و از شما میخرند. نیازی به تبلیغات نیست، کیفیت خوب خودش تبلیغ است. آیا به نظر شما این حرف درست است؟ چند نفر از این موضوع مطلع میشوند؟ آیا از هر صد نفر، بیست نفر مطلع میشوند یا شما فقط میتوانید به خواهر و برادر خود بفروشید؟ نکته بعد اینکه، آیا مردم حاضرند برای شما تبلیغ کنند؟ فرض کنید به یک رستوران میروید و غذایی اعیانی برای شما میآورند و پول خوبی هم از شما میگیرند. آیا شما به هر جایی بروید، برای این رستوران تبلیغ میکنید؟ در نهایت خواهید گفت: رفتیم و خوردیم، خوب بود. اما کافی است که در همان رستوران یک سوسک ببینید یا غذایی سوخته یا فاسدشده به شما بدهند. حالا چطور؟ آیا برای او تبلیغ میکنید یا در واقع، ضدتبلیغ میکنید؟ باید مردم را بشناسید، باید مشتریها را بشناسید. من از جلسه ششم تا هشتم، مدام بر شناخت تأکید کردم. تا زمانی که شما مردم، مشتریها و رفتار آنها را نشناخته باشید، کسانی که قرار است به آنها جنس بفروشید، نشناخته باشید، نمیتوانید بفروشید.
باورها و تصورات غلط
بسیاری فکر میکردند که جنس باکیفیتتر و ارزانقیمتتری تولید میکنند و بعد کولاک میکنند، برندی جهانی میشوند و میفروشند. شروع کردند و مدتی بعد، شکست خوردند. اولین شرط فروش دیده شدن است. مرحله بعد کیفیت است. آیا ما نمیدانیم تقریبا نود درصد کالاهایی که از چین وارد میشود، بیکیفیت است؟ چرا باز هم جنس چینی میخریم؟ چون دیده میشود. چون ما جنسی غیر از اجناس چینی را نمیبینیم. تا چند سال آینده اگر کسی در خیابان از کنار شما عبور کرد، باید ببینید که پشت گردنش Made in China نوشته نشده باشد! یعنی حتی افراد چینی وارد ایران میشوند و در ایران کار میکنند. کافی است که قیمتها برای آنها کمی به صرفه باشد. پس نکته این است که چقدر دیده میشوید. تمام ذهنیت شما باید این باشد که کاری بکنم که جلوی چشم مشتریها باشم، کاری بکنم که دیده بشوم. اگر این اتفاق بیفتد، آنوقت خواهید پرسید که چرا از من زیاد خرید میشود، در حالی که کیفیت محصول من چندان هم خوب نیست و کسانی بهتر از خودم را در این صنف میشناسم؟ چرا از او نمیخرند و از من میخرند؟ چون من دیده میشوم. تفاوت فقط در همین است. پس اولین استراتژی در برندسازی دیده شدن است. در مرحله بعد به این موضوع اشاره میکنیم که چگونه خوب دیده شوید تا شما را به خوبی بشناسند و کاری نکنید که از شما به بدی یاد شود.
[audio mp3="https://aradbranding-fa-wp-content.fsn1.your-objectstorage.com/uploads/2019/08/ZM980418-2.mp3"][/audio]