💬 می توانید آنلاین پاسخ سوالاتتان را بگیرید.
مسیر ثروتمند شدن و ارزشیابی اساتید ثروت

مسیر ثروتمند شدن و ارزشیابی اساتید ثروت

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۷ در قم در مورد مسیر ثروتمند شدن به همراه فایل صوتی

🌟 پخش زنده آراد برندینگ شما را به ثروتمند شدن دعوت می نماید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صحبت ما در جلسات گذشته درباره­ راههای ثروتمند شدن و ابزارهایی بود که در مسیر ثروت با آن مواجه بودیم و این راهها را از زوایای مختلفی بررسی کردیم. امروز هم می­ خواهیم یکی دیگر از آن ابزارها و یکی دیگر از آن مواردی که موجب ثروتمند شدن می­ شود و در واقع خلافش هم مخالف ثروتمند شدن است، آن را بیان کنیم.

🎁 در ARAD QA عضو شوید و درباره تجارت و اقتصاد بپرسید و پاسخ دهید.

مسیر ثروتمند شدن را بشناسیم

در حقیقت ثروتمند شدن مثل هر پدیده دیگری یک راه و یک مسیر است. نقطه مبدأ آن مسیر، شما هستید که اینجا قرار گرفته­ اید، با همه آنچه که دارید. این نقطه مبدأ مسیر می­ شود. خب یکسری توانمندیهایی در وجود شما هست، یک سری سرمایه­ هایی دارید، اعم از سرمایه­ های مالی و سرمایه­ های انسانی و در شروع این جاده ثروتمند شدن قرار گرفتید و یک مقصدی هم هست که این مقصد همان عدد مالی است که انتظار دارید به آن مقصد برسید و یک جاده­ ای هم پیش روی شماست که باید این جاده طی شود.

حالا این جاده ممکن است در یک ماه طی بشود، در یک سال طی شود، در دو سال طی شود، حالا در یک زمانی. همه ما این نکته را می­ دانیم که ما در حرکت به سمت ثروت باید کارهایی بکنیم.

اما چه می­ شود که خیلی از ماها ثروتمند نمی ­شویم؟ با اینکه عمری می­­ خواهیم ثروتمند بشویم اما سالها از پس هم می­ گذرد و ما ثروتمند نمی ­شویم.

مهمترین نکته­ ای که بارها در آن اشاره کردیم که دلیل ثروتمند نشدن خیلی از افراد است این است که تلاش می­ کنند، زحمت می­ کشند، همت به خرج می­ دهند، انرژی می­ گذارند، اما مسیری که باید در آن حرکت کنند غلط است.

مَثَل آنها هم بارها گفتیم مَثَل کسی می­ شود که می­ خواهد مثلاً از قم به سمت تهران برود. این در جاده اصفهان می­ گازد، در جاده اصفهان قدم برمی­ دارد، این هیچ وقت به تهران نمی­ رسد.

امروز می­ خواهیم یک مقدار درباره مسیر و مسیر ثروتمند شدن یک مقدار بهتر صحبت کنیم که چه می­ شود خیلی از ماها ثروتمند نمی ­شویم با اینکه خیلی تلاش می­ کنیم؟

خیلی ­ها را اطراف خودتان دیدید علی القاعده که اینها می­ گویند ما زحمت زیاد کشیدیم اما نشد. مَثَل اینها مَثَل کشاورزی است که در زمین شوری دانه کاشته است و یا چاه­ کنی که در بیابان چاه می­ کند، این هیچوقت به آب نمی ­رسد.

از این جهت این جمله معروف که خیلی­ ها بر این استناد کرده ­اند که عاقبت جوینده یابنده بود این جمله یکی از غلط ­ترین جمله­ هاست.

امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: اینگونه نیست که هر جوینده­ ای یابنده بود و اکثر جویندگان به چیزی نرسیدند و چیزی نیافتند.

یعنی نه تنها عاقبت جوینده یابنده نمی­ شود، بلکه اکثر جویندگان هم یابنده نمی­ شوند. کم هستند جویندگانی که یابنده شدند.

شما خیلی از مردم را در در طول شبانه روز در این کشور خودمان می­ بینید شبانه ­روز دارند زحمت می­ کشند، به تعبیر عامیانه بنده خدایی می ­گفت من مثل سگ حسن دله از صبح تا شب دارم می­ دوم اما هشتم گرو نهم است و این تقدیر خیلی از ماها است و خیلی از ماها در زندگی همینطور هستیم.

از صبح تا شب شخصی دوندگی می­ کند، تلاش می­ کند، اما سالها می­ گذرد اما می ­بیند نه، نتوانسته است حتی جلوی تورم را بگیرد. پارسال فلان مبلغ بدهی داشته امسال مبلغ بدهیش بیشتر شده است. در صورتی که این در طول یکسال به زحمتهای زیادی هم افتاده بود.

مسیر ثروتمند شدن را بشناسیم

همه در یک جمله است اینکه: تلاشهای این شخص در مسیر درستی انجام نشده است.

حالا یک وقتی هست یک نفر تلاش نمی­ کند، این داستانش متفاوت است، ما الان صحبت این گروه را نداریم.

صحبت ما در این جلسه صحبت کسانی است که کار می­ کنند، تلاش می­ کنند، زحمت می­ کشند، همت به خرج می ­دهند، اما چیزی نمی­ شوند و این عده زیاد هستند.

این مسئله کافیه یکسال در یک انسان شکل بگیرد تا بطور کل از تلاش کردن ناامید بشود. الان چرا خیلی از جوانهای ما تلاش نمی­ کنند؟ چون در یک مقطع کوتاهی تلاش کردند و از تلاش کردن ثمره ­ای ندیدند.

از آن طرف نگاه می­ کنند که فلانی و فلانی و فلانی که تلاشی نکردند ثروتمند شدند از راههای دیگر، از راههای غلط. همین یک نمونه کافی است تا انسان را از تلاش کردن ناامید کند. و الان این جمله خیلی­ هاست که آقا اصلاً به تلاش کردن نیست. باید فلان باشی. بهمان باشی که نمی­ شود خیلی­ هایش را بیان کرد.

اما واقعیت قضیه این است که آیا آن کسی که تلاش کرده، تلاشش در مسیر درستی بوده و به جوابی نرسیده، تا به تلاش کردن بشود خرده گرفت؟

بله اگر این شخص در مسیر درستی تلاش کرد، زحمتش در مسیر درستی بود، بعد جواب نگرفت این می­ تواند بگوید بله تلاش کردن اصلاً موجب پیشرفت نمی­ شود.

اما خب طبیعی است کسی که در جاده اصفهان قدم برداشته به تهران نرسد. اکثر تلاشهای مردم در جاده­ های غلطی دارد انجام می ­شود.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

در واقع اگر ما بگوییم مسیر ثروتمند شدن چندتاست؟ و الان یک انسانی که تازه می­ خواهد ثروتمند بشود با چه راههایی مواجه می­ شود؟

واقعاً در کشور ما همین الان بالای ۱۰۰۰ مسیر طراحی شده است.

استاد چلغوزیان یک نظریه ارائه می­ دهد، فلانی یک نظر ارائه می­ دهد، فلانی یک نظر. آنقدر آراء و نظرات متعدد درباره ثروتمند شدن وجود دارد که انسان در زیادی اینها گیج می­ شود.

چند روزی به نظریه فلانی عمل می­ کند و می­ رود خیری نمی ­بیند، چند روزی به نظریه فلانی عمل می­ کند و می­ رود خیری نمی ­بیند، چند روزی با خودش می­ گوید فلانی را نگه­ می­ دارم، فلانی را هم نگه می­ دارم، دوتا را نگه می­ دارد. بخشی از این عمل می­ کند، بخشی هم از این یکی، باز هم به چیزی نمی­ رسد.

با شخصی صحبت می­ کردم گفتم: فلانی! تو در راه حرکتت به کدام شخص داری اقتدا می­ کنی؟ گفت: من این آقا و این آقا. گفتم: این دو تا که تو در نظر گرفتی، این دو تا که خودشون با هم مخالفند. آخه تو چطور دو نفر را به عنوان پیشوای خودت، الگوی خودت، راهنمای خودت انتخاب کردی که  این دو باهم اختلاف دارند. تو چطور می­ خواهی به حقیقتی برسی؟ تو چطور می­ خواهی به موفقیتی برسی؟

هرکسی را که بعنوان الگوی خودتان در هر زمینه ­ای گرفتید، نگاه کنید، ببینید این الگو که شما به عنوان پیشوای خودتان انتخاب کردید، به عنوان راهنمای خودتان انتخاب کردید، راه بلد گرفتید این را، این راه بلد، چه کسانی را تأیید می­ کند و چه کسانی را تأیید نمی­ کند؟ اگر آنهایی که تأیید می­ کند خودش با آنها در اختلاف است شما چطور می­ خواهید از بین اینها جاده ­ای به سمت درستی پیدا کنید؟

این است که سالها می­ گردید، سالها تلاش می­ کنید، سالها در جاده­ های مختلف قدم بر می­ دارید، اما به حقیقتی و به رشدی و به پیشرفتی نمی ­رسید.

مَثَلش می­شود مَثَل کسی که در بیابان­هایی آواره شده است، چند کیلومتری به یک سمت می­ رود، بعد دوباره نگاه می­ کند راه را گم می­کند، دوباره به سمت دیگری، همینجور می­ چرخد، بعد می­ بیند همانجا سرجای اصلی شون برگشتند.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

این است که تلاشهای سالها فقط بتواند خرج یومیه­ اش را بگذراند و نه پس ­اندازی، و نه رشدی و نه پیشرفتی. سالها گذشته اما نصیبی برای این شخص نمانده است. خودش هم که به زندگی خودش نگاه می ­کند، پر از افسوس و نا امیدی. آخرش هم می­ گوید هیچ راهی به سمت موفقیت وجود ندارد.

الان شما با خیلی از مردم صحبت کنید بگویید یک جایی هست تو آنجا بری می ­توانی ثروتمند بشوی. شما نه از جا تعریف کردید و نه مختصات آنجا را به او گفتید و نه شرایط را برایش تعیین کردید. همان اول، هیچ چی نشده می­ گوید: دروغ است. چرا می­ گوید: دروغ است؟ چون آنقدر دروغ­ها دیده دیگه هیچ راستی را باور نمی­ کند.

شما وقتی می­ خواهید بروید عطر بخرید، یک عطری را که بو می­کنید، بعد می­ گویند بیا عطر بعدی را بو کن. پنج تا عطر بد را بو کنید بعد بگویید آقا من حالا می­ خواهم یک عطر خوب را بو کنم. عطر خوب هم که به شما بدهند باز هم مشام شما دیگر آن خوبی را نمی­ فهمد. حالا بعضی از عطرفروشها قهوه دارند و می ­گویند بیا این قهوه را بو کن تا بوی بد قبلی از تو برود.

ما در آراد دچار همین معضل هستیم، یعنی یکی از بزرگترین معضلاتی که ما با آن دست و پنجه نرم می­ کنیم همین است.

راه رشد معلوم است، واضح است، نمونه­ های زیادش الان در جمع شما نشسته اند، اما تازه وارد وقتی به جمع وارد می­ شود اینقدر در گذشته، سرش کلاه گذاشتند، اینقدر از رشد گفتند و چاپیدنش، که حالا اگه یک کسی واقعاً بخواهد برای رشدش قدمی بردارد، خودش باور نمی­ کند و می­ گوید نه این هم یکی است مثل همانها. این است که نیاز است اول یک استفراغ فکری از آنچه که در گذشته بر سرش آمده داشته باشد بعد تازه بتواند یک زندگی جدید را شروع کند.

شما تصور کنید خانمی مثلاً ۱۰ تا شوهر کرده باشد هر ۱۰ تا بد باشند، یازدهمین را فرشته هم که به او بدهید نمی­ تواند با او بسازد. شوهرهای قبلی اگر ساعت دهشان بشود یازده، توی الواطی بودند و این زن خب الواطی­ها را بعد مدتها فهمیده حالا شوهر بعدی بنده خدا اگه ساعت ۱۰ شده ۱۱، حالا مثلاً ماشینش پنچر شده، یا داشته برای امرار معاش بهتر، زحمت می­ کشیده، یک پول بیشتری دربیاورد و به این خانم بدهد، اما دهش که یازده بشود می­ گوید نه این هم الان بغل یک زنی بود. چرا؟ چون این فکر در گذشته مسموم شده است.

اینقدر گویندگان دروغین و پیشوایانی که آمدند و گفتند دست به دست ما بدهید ما شما را ثروتمند می­ کنیم، اینقدر زیاد شدند و اینقدر مردم فریب خوردند و دست به دستشان دادند و نه تنها ثروتمند نشدند بلکه هم یک ثروتی از جیبشان رفت و هم وقت و زمان از آنها کشته شد این است که هر جای جدیدی که می­ روند با یک دید شک و تردید نگاه می­ کنند و اصلاً باور نمی­ کنند که موفقیتی وجود داشته، باور نمی­ کنند رشدی وجود داشته باشد.

یعنی یک مسیر درست وجود دارد در کنارش هزاران مسیر غلط.

عزیزان از خداوند زیاد توفیق بخواهید که شما را در آن یک راه درست قرار بدهد. چون راههای درست کم و راههای کثیف زیاد است. از خدا توفیق بخواهید شما را در راه درست قرار بدهد و توفیق بخواهید که چون شما را در مسیر درست قرار داد، درستی آن را بشناسید و به آن درستی دل ببندید و باز نشود مثل راههای قبلی که غلط بود، به این راه جدید درست هم مشکوک بشوید. و از خدا بخواهید که راههای غلط درست ­نما را به شما بفهماند.

اگر راه غلط در غلطش واضح باشد هیچکس فریب نمی­ خورد. راه غلط چرا می­ تواند فریبنده باشد؟ چون از بخشی از مباحث درست بهره می­ گیرد. درست و غلط را باهم مخلوط می­ کنند و به خورد شما می­ دهند. درستش را می­ بینید، به آن علاقه ­مند می­ شوید، اعتماد می­ کنید، آنجاست که غلطش را در خون شما تزریق می­ کنند و بدون اینکه بفهمید سالها در غلط حرکت می­ کنید و نصیبی هم نمی­ گیرید.

چطور می ­شود اینها را از هم تشخیص داد؟

من یک جمله بگویم و خیلی از حاضرین جلسه خودمان را خلاص کنم. کسانی که حوصله و انرژی و جدیت و همت و تلاش خاصی ندارند تا بین راههای درست و غلط، تمیز و تشخیص بدهند اینها اصلاً فکر رشد را از خودشون خارج کنند. اینها فکر موفقیت را از خودشون خارج کنند. اینها بر خودشان ببندد که ما بر فلاکت و بدبختی آفریده شدیم و بر فلاکتی بیشتر از این دنیا می­ رویم. ما با همین شرایط بسازیم و غر نزنیم.

یعنی آن کسی که می­ گوید سخت شد، کی حوصله دارد برود این همه بخواهد راه درست ثروتمند شدن را از راههای غلط و دروغین ثروتمند شدن بشناسد؟ کی حوصله­ اش را دارد؟ چنین کسی دنبال ثروتمند شدن نباشد.

اما آن کسی که برایش مهم است که ثروتمند بشود اولین کاری که انجام می­ دهد عزیزان، این است که باید راه درست و غلط را بفهمد. مسیر درست را از مسیر غلط بشناسد.

یک معضل خیلی از شما عزیزان که رشد نمی ­کنید این است که برای رشد کردن، الگوهای متعددی برای خودتان قرار می­ دهید.

به گوشیهای خودتان نگاه کنید، در موضوعات مختلفی، در کانالهای مختلفی و در اینستاگرامهای مختلفی عضو هستید و از این همه گوینده می­ خواهید حقیقت را پیدا کنید و پیدا هم نمی­ کنید.

قرآن می­ فرماید: أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ  آیا شما دنبال ارباب­های پراکنده­ ای می­ گردید؟

با خودتان نشستید و می­ گویید: فن بیان، استاد کشکک میرزا؛ ذهن برتر، پشمک میرزا؛ فلان، فلانی؛ فلان موضوع، فلانی.

چه خبر است؟ یعنی خدا اینقدر موفقیت را سخت کرده است؟

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ می­ گوید خدای واحد قهار، این خدا برای موفقیت شما یک راه قرار داده است.

چرا اینقدر در جستجوی راههای پراکنده هستید؟

چرا اینقدر می­ خواهید از انسانهای پراکنده، با شخصیت­های پراکنده، با وجودهای متناقض، این که می­ گویم متناقض یعنی این گوینده، گوینده دیگری را نقض می­ کند. این آقا بغلی را دوست ندارد، تو چطور هر دوتا را دوست داری؟

استاد پشمک میرزا، استاد کشکک میرزا را نقض می­کند، در سخنرانی خودش می­ گوید این هیچی بارش نیست، آن یکی هم می­ گوید این هیچی بارش نیست و تو هر دوتا را داری. بعد دلت می­ خواهد از بین این پراکندگی­ها و آشفتگی­ها و آشوب­هایی که اینها در وجود تو القا می­ کنند تو به یک آرامشی برسی؟ تو به یک حقیقتی برسی؟ واقعاً زهی خیال باطل.

از این همه الگو که برای خودتان انتخاب کردید، در هر مسئله­ ای کسی را و در هر موضوعی شخصی را. برای هر چیزی پای صحبت کسی نشستید. همین مسئله، وجودهای شما را به هم ریخته است. و الان مثل همان کسی که هزاران عطر را بو کرده، عطر خوب را از بد تشخیص نمی­ دهید.

الان من هم که صحبت می­ کنم، خیلی از شماها همینطور گیج می­ شوید که خدایا حالا این که دارد اینطور می­ گوید آیا این دارد درست می­ گوید؟ چرا؟ اینقدر وجود شنیده، حرفهای زیبا، چه بسا گویندگانی خوش ­صحبت­ تر از ما، خوش­ بیان­ تر از ما، اینقدر این حرفها را شنیده، الان تشخیص درست از غلط برایش سخت شده، اصلاً نمی­ تواند تشخیص بدهد. خدایا این دارد یک چیزی می­ گوید، راست می­ گوید، اما قبلی هم می­ گفت راست می­ گفت. با او رفتیم، دست به دست دادیم، سالها گذشت بدبخت شدیم.

یک راهکار عملی به شما می­ گویم. قدیمی­ های ما حتماً اجرا کنند، چون آنها خلاصه اعتماد دارند، می­ دانند در طول این سالها آنچه که گفتیم به نفعشان بوده است. جدیدترها هم ، پناه برخدا؛ اگر خدا برای کسی نوری بخواهد در دلش می ­اندازد، نخواهد هم ، نمی­ اندازد.

واقعاً برای حرکت در سمت موفقیت زحمت بکشید چند ماهی گوشها و چشمهایتان را از شنیدن سخنرانی سخنران­ها ببندید. گوشهایتان را ببندید.

وقتی گوش را بستید، وقتی دیگر به سخنرانی سخنرانی گوش ندادید، القائاتی که می ­تواند در شما ایجاد کند دیگر نمی­ تواند ایجاد کند. کتاب نویسنده ­ها را نخوانید، چند ماهی نخوانید، سخنرانی سخنران­ها را نشنوید، اینکه می­ گویم، عزیزان، عمل کنید بعد می­ بینید.

چند ماهی بگذارید گوش­هایتان بر فطرتی که خدا شما را بر آن آفریده استوار باشد. بگذارید خام باشد، مثل قدیم، مثل عادی. ۵۰۰ سال پیش اینقدر گوینده نبود، نویسنده نبود، کتاب نبود، مردم آنموقع همه گمراه بودند؟ هیچکدام به هدایت، به درستی، به ثروتمندی نرسیدند؟ چرا، رسیدند.

جالب بگویم خدمت شما، کشورهای مختلفی که رفتم، این مسئله را دیدم:

هرکشوری که مردمش کمتر گوش دادند به سخنرانی سخنران­ها در هر زمینه­ ای موفق­ تر بودند.

یعنی اگر کمتر گوش دادند به سخنرانی سخنرانان اقتصادی، پولدارتر شدند. کمتر گوش دادند به سخنرانی سخنرانان فرهنگی، بافرهنگ­تر شدند. کمتر گوش دادند به سخنرانان دینی، دیندارتر شدند.

چون خدا فطرت انسان را بر حقیقت آفریده و این فطرت حقیقت­ جو خودش راه را پیدا می­ کرد. کی آمد گفت من الگو هستم؟

آن کسی که تکبر داشت و می­ خواست بر مردم سوار بشود. علمی برداشت، پرچمی بر دست گرفت، گفت مردم بیایید زیر پرچم من، تا از مردم سواری بگیرد و اکثر آنها دروغگو هستند.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

اگر گوشهایتان را پاک کنید از اینها، یک مقطع زیادی می­ فهمید که چقدر اصلاً درونم آرام شد. یک چند وقتی تلویزیون نبینید، اخبار گوش ندهید، هیچ اتفاقی نمی­ افتد، کانالهایتان را پاک کنید، بگذارید بر همان مداری که خداوند شما را خلق کرده، بر همان مدار باشید. مگر ۲۰۰ سال پیش تلگرامی بود؟ اینستاگرامی بود؟ تلویزیونی بود؟ نویسندگانی بودند؟ چاپخانه ­ای نبود. وبلاگی بود؟ سایتی بود؟ هیچکدام از اینها نبود.

این است که مردم تحت القائات گویندگان قرار نمی­ گرفتند. وجودهای خودشان در خودشان مستقر بود. اما تو می­ روی پای سخنرانی این سخنران، یک حرفهای شیرینی می ­زند، می­ روی سمت او، دوباره یک سخنران دیگر یک چیز دیگر می­ گوید، یک بخشش را می­ روی سمت این، یک بخشش سمت آن، این است که گیج می ­شوید.

یک چند ماهی اول زحمت بکشید این وجودهای خودتان را بگذارید پاک بماند، هیچی از دست نمی­ دهید. سندش این است، مگر آنها که رفتند سالها پای صحبتهایشان نشستند چی گیرشان آمد؟ سالها پای صحبتهای اقتصادی فلان کسک نشستند، خب بروید بپرسید آقا شما که سالها نشستید، ثمره شما الان کی است؟ ثمره ­ای ندارند که ثروتمند کرده باشند.

شما می­ گویید سالها در فرهنگ کار کرده­ اید، شاگرد با فرهنگ­تان را رو کنید. من یادم می­ آید، یکی از بزرگترین اساتید اخلاق بود، اینها چندین و چند سال درس داشتند، یک جلسه ­ای شد ما رفتیم در مشهد هم برگزار شد، بعد جا هم نبود. ما گفتیم آقا اگر می­ شود یکم جا باز کنید، هیچکس جا باز نمی­ کرد. یعنی ثمره اخلاق این آقا، بعد از ۲۰ سال، این شاگردهای ردیف اول، این ثمره اخلاقش نشد. شرط ادب است می­ گوید اگر یک کسی غریب است، در جمع شما وارد شد شرط اخلاق می­ گوید جا باز کنید در جمع شما غریب بنشیند، غریب یعنی ناآشنا. اگر قدیمی باشد عیبی ندارد. حالا ما اگر قدیمی بودیم می­ گفتیم آقا جا باز کن. می­ گفت ولش کن برو عقب بشین. حالا یک وقتی یک تازه واردی آمد، الان در جمع شما. ممکن است یک خانمی تازه وارد باشد می­ گوید من دوست دارم اینجا بنشینم. شرط ادب  می­گوید که این خانم که قدیمی است بلند شود برود عقب، جدید بیاید جلو بنشیند. این شرط ادب است.

خب ثمره سالها کلاس اخلاق این آقا چی شد؟ شاگرد بااخلاقی درنیامد. ثمره اینهایی که اینهمه از هر چیزی دم زدند کو یک شاگردی ارائه کنند؟ خود استادش گیر است شاگرد پیشکش.

این است که یک زمانی به خودتان بدهید، انقدر در هجمه اطلاعاتی خودتان را قرار ندهید. چون وقتی هجمه ­های اطلاعاتی بر شما زیاد می­ شود هر جمله­ ای که از کسی می ­شنوید این مثل یک مشتی است که دارد توی صورت شما می­ خورد. می­ گوید من می ­توانم غلط و درست موضوع را تشخیص بدهم، جمله اول می­ آید غلط و درستش را تشخیص می­ دهید. مثل اینکه یک بوکسوری یک مشتی بزند آن نفری که جلو ایستاده اولی را دفع کند. مشت دوم میاد دفع می­ کند، مشت سوم… . ده تا را دفع می­ کنید، یازدهمی زیر گوشش است، دوازدهمی را می­ خورد، سیزدهمی را می­ خورد و اینقدر این مشت­ها را می­ خورد که آخر چه می­ شود؟ تسلیم می ­شود. دیدید کسی که زیاد مشت خورده چی می­ شود؟ دیگر می­ ایستد و می ­گوید: بزن.

الان نقل حال خیلی از شماها همین است.

یعنی هرکسی بخواهد می ­تواند هر القائی را در شما ایجاد کند. ­می­ تواند هر درستی را در ذهن شما غلط جلوه بدهد، هر غلطی را در ذهن شما درست جلوه بدهد. دیگه کسی که زیاد مشت می­ خورد به او می­ گویید این چه رنگی است؟ می­گوید: نمی ­بینم، سفید است؟ می­ گویید نه سبزه، می­ گوید: آره سبزه. هرچه بگویید تصدیق می­ کند.

مَثَلش می­شود مَثَل گوسفندی که پی چوپانی افتاده، هر چی چوپان بگوید تصدیق می­ کند. بعد می ­بیند که ای داد! چوپان خودش گرگ بود. و سالها هم که داشت این را پربار و چاق می­ کرد فقط برای این بود که بتواند این را گوشت لذیذتری ازش بخورد.

یک چند وقتی نیاز است فکرهایتان را، ذهن­هایتان را خالی کنید. بعد بنشینید در خلوت­هایتان. بخدا سوگند که فطرت­های خودتان برای تشخیص راه حقیقت کفایت می­ کند. اینکه اینهمه خداوند در کتابش امر به تفکر و تعقل می ­کند، برای چیست؟ می­ گوید: “ما شما را بر فطرتی الهی آفریدیم، باشد تفکر کنید”. شما برای اینکه بفهمید راه درست چیست؟ ساعتها پای صحبت این و آن، این کانال و آن کانال، این سخنران و آن سخنران، این گوینده و آن گوینده، این نویسنده و آن نویسنده هستید اما در روز چقدر وقت می ­گذارید یک خلوتی، یک گوشه­ ای بنشینید و فکر کنید؟

اینکه فرمود: “یک ساعت فکر کردن بهتر از۷۰ سال عبادت است”. از فکر کردن غافل شدید، عقل­های خودتان را دست یک سری کلاهبردار دادید.

کلاهبردار اگر معلوم باشد کلاهبردار است که کلاهی برنمی­ دارد. هنرکلاهبردار این است که خودش را در جلوه امانتداران، خیرخواهان، در این جلوه­ ها خودش را نشان می ­دهد، این جوری می­­شود که کلاه برمی دارد.

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

آن مشروبخوری که واضح مشروب می­ خورد که ترسی ندارد. باید ترسید از آن کسی که لباس پاکان را به تن کرده، او ترسناک است. چون انسانها به او اعتماد می­ کنند. هیچوقت شما به یک سیگاری معتاد اعتماد می ­کنید؟ اما به حاج آقا فلان فلانی خیلی اعتماد می­ شود و او می­ تواند مالهای زیادی را بردارد. اگر بزند مؤسسه مالی و اعتباری شرابخورها، کسی پولی به او می­ دهد؟ اما می­ زند مؤسسه مالی و اعتباری  فلان امام. به اسم آن امام است که یک عالم پول می­ گیرد.

می­ روید یک جایی که یک ضریحی گذاشتند، اگر بگذارند این ضریح شیاد حقه باز، کثیف لعین، فلانی است پولی داخل آن می ­ریزید؟ این است که لباسی از پاکی به تن می­ کنند و تو فریب می­ خوری. چرا؟ چون تو قبل از اینکه وارد بشوی به شنیدن صحبت گوینده ­ها، حق و باطل، درست و غلط را قشنگ نشناختی. اگر اول درست و غلط را درست می­ شناختی بعد می ­رفتی پای صحبتشان، ایرادی نداشت. اما الان خودت نمی ­دانی درست چیست؟ غلط چیست؟ این است که غلط را در ذهن تو درست جا می ­اندازند. درست را غلط جا می ­اندازند. عمری در مسیر حرکت و تلاش گام بر می­ داری، آخرش هم هیچی به هیچی. فقط گوسفند پروار شده­ ای هستی در دست گرگی.

این نکته را دقت کنید. چند ماهی نیاز است که ذهن­ها و گوش­هایتان آزاد بشود. آنهایی که رفتند به زیارت قبر کمیل بن زیاد؛ در عراق است؛ آنها می­ دانند آنجا نوشته:

امیرالمؤمنین به کمیل گفت: “یا کمیل! لا تأخذ علومک من افواه الرجال”. ای کمیل! علم­هایی که می­ خواهی بدست آوری، این علم­ها را از زبان مردمان بدست نیاور. چراکه اگر آن مرد بخواهد می ­تواند تو را به راههای بدی ببرد.

تو الان می­ روی علمت را از فلانی یاد می­ گیری، وقتی که از فلانی یاد بگیری به او اعتماد می­ کنی. بعد او تو را هر سمتی که بخواهد می برد.  آدم خوبی است. بله تا امروز آدم خوبی بود. امروز برای بچه ­اش یک مشکلی پیش اومده (دارم مثال می زنم) دو میلیارد تومان پول نیاز داره حالا امروز است که خودش را می ­رود و می ­فروشد.

آمدند به شریح قاضی گفتند: شریح قاضی؛ حسین بن علی علیه خلیفه زمان خودش خروج کرده است، حکمش چیست؟ شریح گفت: هیچکار نمی­ توانید با او داشته باشید. چون پیامبر فرمود: همه باید با امامی که مردم انتخاب کردند اتفاق کنند مگر امام و فرمود: حسین امام است. با حسین نمی ­توانید کاری داشته باشید ولو حسین علیه یزید قیام کرده باشد.

می­ گویند: هزار هزار دینار در جیب شریح گذاشتند گفت: حالا می ­شود یک فکری کرد. شریح قاضی، قاضی القضات امیرالمومنین علی بن ابیطالب بود. فکر نکنید مثلاً آدم چپر چلاقی بوده، فکر نکنید آدمی بوده ظاهر الصلاح نبوده، آدمی بوده که همه بگویند این آدم کثیفی بوده است. نه، آدم خیلی موجه، درست. اما همین آدم موجه درست، به هزار هزار دینار پاش لغزید، بعد آمد گفت: حسین چون علیه خلیفه قیام کرد در وقتی که ایام حج بود و پیغمبر فرمود: “کسی حج را ناتمام بگذارد خونش مباح است”. حسین را به این خاصیت از امامت خلعش می­­کنیم، این می­ شود گام اول. دوباره هزار هزار دینار دیگر به شریح دادند گفت: حالا از امامت هم خلع شده یک آدم عادی علیه خلیفه قیام کرده، کشتنش حلال است. کشتن. حلال هم درست است.

این است که وقتی عقل خودت را، فهم خودت را، درک خودت را، دست یک انسان می­ دهی، آن انسان به پولی می­ چرخد. تو را به یک سمت دیگری می­ برد.

در همین عصر و زمان خودمان، یک شخصی بود ۱۰ سال حرفهایی که می ­زد از حقیقت بود و درست می­ گفت. ۱۰ سال بر همین مسیر استواری کرد، بعد ۱۰ سال یکدفعه گرا را چرخاند و رفت کانال دیگر، پولی گرفت، قدرتی گرفت، تطمیعی شد، تهدیدی شد، گرایش را عوض کرد. حالا اینجا نمی­ دانیم قبل این ۱۰ سال هم از سمت آنها بود و تربیت شده این بازی یا نه از همان اول خوب بود بعدا پول گرفت و بد شد. این فرقی نمی­ کند، مهم این است که یارهایش را برده ته چاه.

این است که  عزیزان! علمتان را، فهمتان را ، از زبان مردمان نگیرید.

من همین یک نکتۀ امروزم بس است، اگر دارم چندبار تأکید می­ کنم چون برای همین امروز کفایت است اگر اینها از گوشی­های شما پاک بشود. اگر از ذهنهای­تان دیدن تلویزیون کنار برود. یک وقتی می­ خواهید عیاشی کنید بروید اینستاگرام ­های تان را ببینید، یک وقتی می­ خواهید الواطی کنید بروید با اینها باشید. اما آن وقتی که درپی حقیقت، درستی و راه درست برای ثروت می­ گردید چرا به اینها اعتماد می­ کنید؟

یک وقتی آدم می­ گوید: من می­ خواهم عیاش باشم. می­ خواهی عیاش باشی، برو با عیاش­ها بگرد. وقتی دنبال تلاشی حیف نیست؟ که کسی را الگوی خودت قرار می­ دهی برای تلاش­هایت که آن شخص دزد است؟ آن شخص حقه باز است، دغل است؟ بعد یک باره نگاه می­ کنی می­ بینی سالها گذشته، هیچی به هیچی است.

امیدوارم خدا صحبت­های امروزم را در شما اثرگذار قرار بدهد و این تأثیر را بگذارد که واقعاً گوشهایتان را پاک کنید، چشمهایتان را پاک کنید، قلبتان را پاک کنید، ساعتهایی را که می­ خواهید وقت بگذارید برای اینکه ببینید که فلانی چی گفت؟ این چیکار کرد؟ آن چیکار کرد؟ اینها را از زندگیتان حذف کنید. بجای آن در خلوتهای خودتان بنشینید تفکر کنید. بنشینید با افرادی که درستی آنها را از قبل دیدید با آنها مشورت کنید.

یک سخنی هست در نهج البلاغه، انسان واقعاً به گریه می­ افتد.

امیرالمومنین می فرماید: بخدا سوگند که در شگفتم از این مردم و چگونه در شگفت نباشم که کسانی را الگوی خود قرار می­ دهند که به درستی آنها را نمی­ شناسند و از حقیقت زندگی آنها مطلع نیستند و پشت پرده­ های آنها را نمی­­ دانند. به آنان اعتماد می­ کنند در حالی که هیچ گمان بدی به آنها نمی ­برند.

تو چه می­ دانی پشت پرده زندگیش چیست؟ از کدام جناح است؟ از کدام گروه است؟ از کدام باند است؟ نیّتش از این حرفهایش چیست؟ آن امیرالمومنین، آن پیغمبر، آن امام حسن و آن امام حسین و آن پیغمبری که ۱۴۰۰ سال پیش بود هیچ فضای اطلاعاتی و ارتباطاتی وجود نداشت، اینها همه پرونده ­هایشان روی میز بود، بچه­ اش کیست؟ زنش کیست؟ مادرش کیست؟ پدرش کیست؟ اینها همه به ریز، کدام تاریخ بدنیا آمده؟ کدام تاریخ چیکارکرد، کی ازدواج کرد. یعنی اطلاعاتی که در ۱۴۰۰ سال پیش، در عصر بدون ارتباطات قرار داشت، همه پرونده ­شان، شفاف، روی میز بود.

اما الان آن کسی که تو به عنوان الگوی خودت قرار گرفتی در عصر اطلاعات نمی­ دانی دارد چیکار می­ کند؟ نمی­ دانی چند تا زن دارد؟ نمی دانی چند تا بچه دارد؟ کی بدنیا آمدند؟ نمی­ دانی در زندگی شخصیش چه می­ گذرد؟ تو به چنین کسی اعتماد می­ کنی و خودت را بیچاره می­ کنی. که اگر اینها، الگوهایی که انتخاب کرده ­ای در هر زمینه­ ای، این درست بود، چرا آنچه که در پشت پرده­ اش مخفی کرده برای تو عیان نمی­ کند؟ چرا همه داستان را برای تو تعریف نمی­ کند؟

عصر اطلاعات هستیم. اما می ­بینیم اطلاعاتشان مخفی است. کدامیک از افرادی که امروز الگوهای خودتان در زمینه ­های مختلف انتخاب کردید حتی اسم زنهایشان را می­ دانید؟ از زندگی­های شخصی آنها مطلعید؟

ارزشیابی اساتید ثروت و موفقیت

شما اینها را فقط در زمانی که در سخنرانی هستند می­ بینید. حتی ۲ دقیقه بعد از سخنرانی نیستند و ۲ دقیقه قبل از سخنرانی نیستند. با آنها نمی ­توانید بیرون بروید، با آنها نمی­ توانید شام بخورید. چون حقیقت­هایشان، حقیقت­های زیبایی نیست. اگر با آنها ۱۰ روز مداوم بنشینید می­ بینید که نماز هم نمی­ خوانند. اگر با آنها ۱۰ روز مداوم بنشینید می­ بینید که چه حرفهایی رکیکی و چه کارهای سخیفی از اینها سر می­ زند. اما اینها ساعت­هایی کم، می­ آیند و در جلوی چشمان شما ظاهر می­ شوند و آنجا به شکل زیباترین زیباها  خودشان را جلوه می­ دهند و بعد دوباره غیب می­ شوند تا چند روز بعد. و تو زیبا می­ بینی.

کثیفی­ ها را مخفی می­ کنند و خوبی­ها را از خودشان به نمایش و فریب قرار می­ دهند.

تا زمانی که نتوانید از این جماعت فاصله بگیرید، از این گروه فریب دهنده فاصله بگیرید، هیچوقت اینها اجازه نمی­ دهند شما راه درست را پیدا کنید. چون تا بخواهید راه درست را پیدا کنید همین که بو می ­برند از تعداد یارانشان دارد کم می­ شود آن درست را در ذهن تو غلط جلوه می­ دهند و اینقدر در ذهنت القا می­ کنند – تو هم که داری ماشاءالله حرفهایشان را دنبال می کنی – اینقدر درستی آن درست را در ذهن تو غلط جلوه می­ دهند که تو می­ گویی دارم گمراه می­ شوم و از راه درست دست برمی داری.

خدا به همه ما توفیق بدهد راه درست را از غلط بشناسیم.

پروردگارا به حق محمد و آل محمد در مسیر زندگی ما انسانهایی درستکار و پاک و صادق و خیرخواه قرار بده.

خدایا به حق محمد و آل محمد به ما توفیق بده هرزمان در مسیر غلطی در زندگی قرار گرفتیم از آن غلط دست برداریم.

خدایا به ما کمک کن گمراهی گمراه کننده­ ها را درست بشناسیم به حق صلوات بر محمد و آل محمد.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

 

دیدگاه خود را ثبت نمایید.

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.



0 پاسخ