💬 می توانید آنلاین پاسخ سوالاتتان را بگیرید.
عقل معاش چیست؟ روش های تقویت عقل کدامند؟

عقل معاش چیست؟ روش های تقویت عقل کدامند؟

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۴ آبان ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

🌟 پخش زنده آراد برندینگ شما را به ثروتمند شدن دعوت می نماید.

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام شهادت امام حسن عسگری را خدمت همه عزیزان تسلیت عرض می کنم. امیدوارم خداوند به حق این وجود مطهر و نازنین گناهان و خطاهای همه ما را ببخشد و به ما توفیق عمل در مسیر درستی و حقیقت را عنایت بکند. ان شاء الله. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

صحبت ما در جلسات گذشته درباره مسیرهای ثروت و شناخت درست ثروت بود و درباره ثروت نکاتی را بیان کردیم.
رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می­ فرمایند: «خداوند هر گاه اراده کند شخصی را از نظر دنیا بی ­نیاز گرداند به او عقل معاش عطا می­ کند».
ما درباره عقل معاش در جلسات گذشته جسته و گریخته صحبت­هایی را کردیم، امروز اصل صحبتمان و رکن صحبتمان درباره عقل معاش است که اصلاً عقل معاش چیست و چطور انسان می ­تواند یک عقل معاش را در خودش رشد بدهد؟

🎁 در ARAD QA عضو شوید و درباره تجارت و اقتصاد بپرسید و پاسخ دهید.

تفاوت قلب و عقل

در واقع عقل به معنای ستون محکم و پایه محکمی است که انسان­ها در زندگی خودشان بر آن تکیه می­ کنند.
و شاید شنیده باشید که شخصی مثلاً می­ گوید که من عقل و قلبم با هم هماهنگ نیست. یعنی دلم یک چیزی می­ گوید و عقلم یک چیزی می ­گوید.
قلب از مایه انقلاب می­ آید، یعنی دگرگونی و همواره در نوسان است.
اگر دقت کنید یک آقا پسری، دختر خانمی را دوست دارد. یک روز عاشق این دختر است، فردا این دختر یک کاری انجام می­ دهد این پسر خوشش نمی ­آید، آن حالاتی را که دیروز از نظر قلبی به آن دختر داشت امروز ندارد. فردا یک کاری می­ کند، اصلاً از او بدش می­ آید.
این خوش آمدن­ها و بد آمدن­ها، اینها همه مال قلب است. قلب است که در حالت­های مختلف نوسان دارد، بالا و پایین می ­شود. اما عقل اینطور نیست.
عقل یک دستگیره محکمی است که اگر انسان بر آن تکیه کند این دیگر عقب نمی ­رود. کما اینکه وقتی مثلاً دو نفر زن و شوهر، اینها عاشقانه و عاقلانه همدیگر را دوست داشته باشند، ممکن است که یک وقتی یک حرکتی، آقا انجام بدهد خانم دلگیر شود، خانم انجام بدهد آقا دلگیر شود، اینها نسبت به هم بالا و پایین می­ شوند اما رجوع می­ کنند بر آن عقلشان. یعنی باز این خانم می ­نشیند و با خودش می­ گوید: اما با همه اینها از نظر عقلی، این مرد من این مزیت­ها را دارد، پس نباید از این دور بشوم.

این است که عقل بر پایه محاسبه و استدلال بنا می­ شود در حالی که قلب اینطور نیست.

تفاوت قلب و عقل

این را گفتم که تفاوت را در درون خود بفهمید. مثلاً می­ گوید من از کجا بفهمم که اینها بر مبنای عقل است؟ کجا بفهمم اینها بر مبنای قلب است؟ حالا خود عقل از انشعابات قلب است که این خودش بحث مفصلی است و نمی­ خواهیم الان وارد بشویم. اما همین قدر بدانید که آن دستمایه محکمی که می­ توانید بر آن اتکا کنید، آن می ­شود عقل.
حالا اگر اتکای عقلی شما بر یک باور پوسیده و غلط باشد بعد از سالها می­ فهمید آنچه که بر آن اتکا کردید، همه آن بی­ ارزش بوده است. این است که عقل خیلی مهم است.

عقل معاش چیست؟

عقل معاش یکی از زیر شاخه­ های عقل است که به زندگی انسان ربط پیدا می­ کند.
معاش از مایه عیش می­ آید، شنیدید که می­ گویند عیش و نوش؟ عیش یعنی چی؟ یعنی یک ابزاری برای لذت بردن، یک ابزاری برای راحت ­تر زندگی کردن است، یک ابزاری است برای مرفه بودن. خود عاش به معنای زندگی است، عقل معاش یعنی عقلی که انسان به واسطه آن بتواند امورات زندگی خودش را از حیث دنیایی جلو ببرد، این عقل معاش می­ شود. اکثر مردم که ما می­ بینیم خیلی طالب پول هستند اما عقل معاش را ندارند. یعنی نمی­ دانند چطور می ­شود این پول را بدست آورد؟ این است که سال­ها در آرزوی پول می­ خوابند و بیدار می­ شوند اما آخرش در فقر خودشان می ­میرند و به نفعی از دنیا نمی رسند. چرا؟ چون عقل معاش ندارند.

عقل معاش چیست

حتی خیلی­ها هستند، مثلاً می­ گوید علامه فلانی، در فلسفه و طب و فلان و فلان دانشمند بود اما می­ گوید سالها مستأجر بود این یعنی عقل معاش نداشت. نمی­ دانست چطور باید پول دربیاورد؟ چطور باید درست زندگی کردن و مرفه زندگی کردن را بداند.
این است که پیغمبر فرمود: «از خوشبختی مؤمن ۴ چیز است: یکی، خانه بزرگ. خانه بزرگ چه می­ خواهد؟ پول می­ خواهد. پول را مفته نمی ­دهند. خانه بزرگ با فلسفه و عرفان بدست نمی ­آید. خانه بزرگ پول می­ خواهد. اگر یک کسی گفت برای پیدا کردن خانه بزرگ بنشین و ذکر بگو. اگر آن ذکر پول ندهد به درد نمی­ خورد، خانه بزرگ پول می­ خواهد.

بعد می ­فرماید: مرکب راهوار. حالا شما بگویید، ماشین آخرین مدل،  ماشین مدل بالا، این هم پول می­ خواهد.
همسر صالح، همسر صالح هم پول می­ خواهد. غیر صالح، مفت هست، شبی ۱۰۰ هزار تومان، این همسر ناصالح می­ شود که زیاد است. همسر صالح بخواهی بگیری هزینه­ دارد و فرزند صالح.
فرزند صالح هم تربیت می­ خواهد، شرایط خوب زندگی هم می­ خواهد، اینها همه خرج دارد.

عقل معاش چیست؟

یک نفر آمد پیش پیغمبر و گفت: این بچه من چه حقی به گردن من دارد؟ گفت: این که درست تربیتش کنی. گفت: تربیت که دست مادرش است. فرمود: یعنی اینکه به مادرش محبت کنی. مرد وقتی که به مادرش یعنی به آن زن محبت کند آن زن می ­تواند بچه را خوب تربیت کند. اینها همه پول می­ خواهد. خانم اگر طلا بگیرد اینقدر قشنگ می ­شود. من به آقایانی که در تجارت هستند راهکار
می­ دهم.
پیغمبر فرمود: هیچ چیزی اندازه بحث کردن زن و شوهر دل را نمی­ میراند.
وقتی دل مُرد، عقل معاش از کار می ­افتد و شما وضعتان در اقتصاد و تجارت خوب نمی ­شود.
بیائید و با همسرانتان شرط کنید، جواب می ­دهد. اینکه دارم می­ گویم راهکار عملی است؛ آقا به خانم بگوید: خانم! اگر ۱۰ روز روی مغز من نروی، به ازای این ۱۰ روز که روی مغز من نرفتی، جدای از آن بحث­های زندگی، خرجهایی که برای شما قرار دادم، بخاطر این حسن برخوردت یک میلیون تومان به تو می ­دهم. بعد ببینید این خانم چقدر ماه می ­شود. چرا؟ چون تا می­ خواهد با شوهرش دعوا کند یادش می ­آید که این دعوا یک میلیون تومان است. دعوا مفت باشد انجام می­ دهد، خانم­ها این را که می­ خواهم بگویم می ­دانند که این دعوا یک میلیون تومان پای آن آب می­ خورد می­­ گوید ولش کن، نمی ­خواهد. در ۱۰ روز یک بار هم دعوا بیفتی بس است، یعنی آن ۱۰ روزت می ­رود تا ۱۰ روز بعد. دوبار دعوا بیفتی از ۱۰ روز بعد هم نمی­ دهم. این را امتحان کنید، ۳ میلیون تومان در ماه خرج می­ کنی اما عوض آن مغزت آسوده است.

شما که ماشاءالله عددهای خوبی دارید در می­ آورید. و چه پولی پربرکت­ تر از آن پولی که مرد به همسرش بدهد.
فرمود: هزار برابر از آنی است که در راه­های خیر دیگر خرج بشود. اولین انفاق نفقه است که انسان به زنش می­ دهد. باز از پول­های پربرکت پولهایی است که خانم­ها به همسرانشان بدهند، این هم باز پول پربرکتی است. یعنی خانمی هست که دارد کار می­ کند بگوید: شوهر جان حرف زدی اینقدر کم می­ کنم، نزدی من به تو پول می ­دهم، این هم جواب می­ دهد. پس بحث کردن دل را می ­میراند، این باعث می­ شود آن عقل معاش از بین برود.

عقل معاش چیستپس عقل معاش یعنی عقلی که باعث می­ شود انسان به واسطه آن در عیش بیفتد. شاید تا الان در ذهنتان تصوری که  از دین و خدا و پیغمبر بود این است که خدا و پیغمبر با عیش مخالف هستند. خدا و پیغمبر اصلاً دوست ندارند به مردم خوش بگذرد در حالی که واقع آن، این نیست، خلاف این است. اصلاً خدا دوست دارد که انسان­ها لذت ببرند، اما از مسیر درستش.
این عقل معاش را باید شناخت. اگر کسی عقل معاش را درست بشناسد بعد می­ تواند بر آن تکیه کند، حالا راهها را برود.

روش های تقویت عقل

۳ عنصر عقل­های من و شما را تشکیل می­ دهد. یعنی ۳ راه برای تقویت و یا تضعیف عقل وجود دارد.
یکی چشم است، یکی گوش است و یکی فکر است.
یعنی اگر چشم اشتباه ببیند، عقل اشتباه تصمیم می­ گیرد. گوش اشتباه بشنود، عقل اشتباه می­ کند. فکر اشتباه فکر کند، عقل اشتباه می ­رود. پس باید این ۳ عضو انسان جدی گرفته شود. اگر کسی واقعاً در این جمع هست که بنا ندارد ثروتمند بشود چه بسا که این حرفها اصلاً خیلی به دردش نخورد. اما آن کسی که می­ خواهد به معنای واقع، ثروت را بدست بیاورد باید یقین کند، ثروت تابع عقل است. هرچند خداوند در استثنائاتی جاهلان و احمق­ها را ثروتمند کرده است اما اکثر آنچه که در ثروت هست آن است که عقلا ثروتمند می­ شوند. آیا همه عقلا؟ نه، آن عاقلی که عقل معاشش درست باشد. یعنی راه پول را درست بشناسد، مسیر ثروت را درست بشناسد.

روش های تقویت عقل

مسیر ثروت را وقتی می ­توانی درست بشناسی که این ۳ مجرایی که در درون تو وجود دارد درست بشود.
دقت بفرمائید، عوام مردم از عقل معاش بهره چندانی ندارند این است که ثروتمند هم نیستند. و خواص مردم، آنهایی که عقل معاش دارند آنها ثروتمندند.
جالب اینجاست که مدل زندگی و گذران وقت این دو گروه هم با هم متفاوت است. یعنی عوام مردم از صبح که بلند می­ شوند به گونه ­ای رفتارهایشان انجام می ­شود و خواص به گونه دیگری رفتار می ­کنند.
وقت ما را دو مسئله می­ گیرد که رابطه دارد با آن چشم و گوش و فکری که به شما گفتم. این دوتا را درست بشناسید.
یک: انسان­ها هستند. ما وقت زیادی از زندگیمان با انسان­ها می­ گذرد، پس چشم مان انسان­ ها را می­ بیند. گوش­مان حرف همان انسان­ ها را می­ شنود، فکرمان هم در مورد همان انسان­ها فکر می­ کند.

دو: آیا همیشه ما با انسان­ها هستیم؟ نه، بعضی وقتها هم انسانی کنارمان نیست. کارهایی هست که باید انجام بدهیم. آدمی مخاطب نیست، انسانی مخاطب نیست، کارهایی هست که باید انجام بدهیم. یعنی مجموع این ۲۴ ساعت ما یا با انسان­ها می­ گذرد یا با یک سری از کارها. دوباره چشممان همان چیزی که در آن کار هست را می­ بیند. گوشمان همان چیزی که در همان کار هست را می­ شنود، فکرمان به همان کاری که داریم انجام می­ دهیم فکر می­ کند.

ما با خیلی از مردم که صحبت می ­کنیم می ­بینیم که فقیرند و می­ بینیم که عقل معاششان کم است. چون می­ خواهیم بنا بگذاریم این فقر را برداریم، این عقل معاش را به او بدهیم می­ بینیم که این آقا اصلاً وقتی ندارد. می­ گوید من فلان اداره مشغول هستم، این ۸ ساعت آن جاست. یا انسانهایی دور و برش را گرفته ­اند که دیگر شبانه­ روزش را با آنها پر کرده است، این دیگر اصلاً وقت خالی برای تغییری ندارد.
عقل معاش به ما می­ گوید: ای انسان! اگر می­ خواهی ثروتمند شوی در تجارت وارد شو. حالا به چه استنادی؟ استناد هم چشم است دیگر، دارد می ­بیند. کدام کارگری را دیدی ثروتمند باشد؟ چند درصد کارگران ثروتمند هستند؟ چند درصد بناها ثروتمند هستند؟ چند درصد آرایشگرها ثروتمند هستند؟ چند درصد کارمندها ثروتمند هستند؟ این­ها درصدهای خیلی پایینی است و تازه آن کارمندی که ثروتمند شده با پول کارمندی ثروتمند نشده است. یک وامی گرفته، یک حرکتی کرده باز در تجارتی، در خرید و فروش خانه ­ای مثلاً وارد شده، آنجا ثروتمند شده است.


وقتی من دارم می­ بینم که این حرکتی که دارم انجام می­ دهم می­ خواهد من را ۳۰ سال ببرد، این من را به هیچ ثروتی نمی ­رساند. یا این افرادی که کنار خودم جمع کردم اینها سرجمع برعکسشان بکنم ۵۰ میلیون تومان از جیب­ هایشان نمی­ ریزد، خب اینها را عوضشان کنم. چه اصراری است که به اینها تکیه کردم و به اینها چسبیدم؟

مجموعه کارهایی که ما در زندگی انجام می­ دهیم و انسانهایی که دور و بر خودمان جمع کرده ­ایم آن حقیقت و شخصیت ما را می ­سازد. چون چشم ما همان­ها را می ­بیند، گوش ما همان­ها را می­ شنود، فکر ما به همان­ها فکر می­ کند.

وقتی آنها حقیر هستند چشم ما به حقارت می­ بیند، گوش ما به حقارت می­ شنود، فکر ما به حقیری فکر می ­کند. بعد انتظار دارید عقل معاش رشد کند، خب نمی ­کند. با خیلی­ ها صحبت می­ کنیم، خودش می­ گوید من وضعم خیلی خراب است. می­ گوییم در این حوزه شروع کن. می ­گوید: وقت ندارم.
می­ گوییم چیکار داری می­ کنی؟ این ۲۴ ساعت داری چیکار می­ کنی که وقت نداری؟ می­ گوید: انقدر می­رود دانشگاه، انقدر می ­روم زایشگاه، انقدر می­ روم پالایشگاه. خب نرو. تو رفتی دیدی هیچی نشدی، گذشتگان تو رفتند دیدی هیچی نشد.
قرآن می ­گوید: «به رفتار گذشتگان­ تان نگاه کنید.» از رفتار گذشتگان برای آیندگان درسهایی است. لازم نیست آدم حتماً یک راهی را برود. می ­تواند نگاه کند ببیند قبلی­ها که رفتند چی شد؟

دیشب در جمعی بودیم، این داستان را تعریف می­ کردم، در یک مقاله ­ای نوشته بود. یک قورباغه شناسی ۵۰ سال متخصص و پروفسور شده بود در شناخت قورباغه. الان خیلی­ ها هستند در زمینه­ های مختلف علمی. بعد از ۵۰ سال مقاله­ ای نوشته بود. در آخر عمرش از او سؤالی کرده بودند و گفتند: فلانی، چی فهمیدی؟ گفت: من فهمیدم که قورباغه­ ها عاشق می­ شوند. قورباغه ­ها خیانت می­ کنند، قورباغه­ ها وفاداری دارند و امثال این صفاتی که در انسان­ها هست در قورباغه­ ها هم هست. اما من نفهمیدم قورباغه­ ها چطور عاشق می ­شوند؟ بعد جمع بندی کرده بود حرفش را و گفت: من ۵۰ سال که قورباغه­ ها را شناختم فهمیدم هیچی از قورباغه­ ها نفهمیدم. پروفسورای قورباغه شناسی از دانشگاه فلان جا داشت. وقتی من این را می­ بینم می­ فهمم که ثمره ۵۰ سال قورباغه شناسی به این نقطه می­ رسد، چه اصراری است من هم بروم قورباغه شناس بشوم؟

این دانشگاهها را بروید و ببینید ورودی­های سالهای قبل­شان چی شد؟ اما این­ها را، این حرف­ها را می­ شنوید اما دوباره بر غلط­ خودتان اصرار می­ کنید.
این است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «وقتی کسی بر غلطی اصرار می­ کند و از آن غلط ضربه می­ خورد هیچ اجری ندارد و هیچ شکایتی از او در خانه خدا شنیده نمی ­شود.»
خدایا! من چرا بدبختم؟ می­ گوید: ولش کنید، دهانش را ببندید، حرف­هایش را نشنوید. به تو گفتیم چرا، ولی تو همان راه غلط را سالها دوست داری بروی. شکایتش را چرا به ما می­ کنی؟ عشق و حالش را رفتی یک جا دیگر کردی، عیاشی­ اش را رفتی یک جای دیگر کردی، حالا که چوب خوردی می­ آئی و به ما شاکی می ­شوی؟ دست بردار از غلطی که انجام دادی. دست بردار از انسان­های بی خودی که دور خودت جمع کردی. ول کن. نگاه کن ببین این­هایی که بیخودند و کنار تو هستند از وجود این­ها چه کسی نفع برده است؟ ۳۰ سال است دارد زندگی می­ کند خودت را بکش کنار و ببین چه کسی در اطراف این از وجود این شخص به نفعی رسیده است؟

امام صادق (علیه السلام) فرمود: « خداوند به هر کس لطف کند اهل فایده­ ها می­ گردد و از وجودش نفع می­ برند.»
تو این رفیق چلغوزی که دور خودت نگهداشتی نگاه کن ببین چه کسی از این نفعی برده است؟ چه کسی از وجود این به نفعی رسیده است؟ چه خیری از این، در این عالم پخش شده است؟ می­ گویی: هیچکس نبوده است. پس ولش کن. چه اصراری است همین راه را بروی؟ همین­جوری است که این رفیق نیم ساعت، آن رفیق نیم ساعت، این رفیق ۲۰ دقیقه،… همین­جوری می­ شود آن ۲۴ ساعت تمام می ­شود. تو این ۲۰ دقیقه را برای این نگذاری برای یک آدم جدیدی پیدا می­ شود که برای او بگذاری.

این کار یک ساعت، آن کار ۳ ساعت، این کار ۸ ساعت، این می شود کل زندگی ما. نگاه کن و ببین کارمندهایی که پیش از تو بودند به کجا رسیده­ اند؟ کاری ندارد، کانون بازنشستگان. می­ گوید من در فلان اداره مشغول هستم. ما می ­رویم کانون بازنشستگان آن اداره را ببینیم، زندگی­ هایشان را بررسی کنیم. مگر تو ثمره ۳۰ سال آینده ­ات می­ خواهد چیزی غیر از این بشود که او در ۳۰ سال گذشته بوده است؟ تازه من ­می ­گویم وضع آنها بهتر بود. چون آنها در ایامی کارمند بودند که این همه رکود و بحران و گرانی­ نبود. تو داری با این همه گرانی­ها در همین راه می ­روی، ببین داری چه راهی را می­ روی؟
به والله لازم نیست آدم خیلی از راهها را طی کند و بعد به غلط بودنش پی ببرد. مگر چند سال می­ خواهی زندگی کنی؟ مگر چند بار می­ خواهی زندگی کنی؟ خیلی واضح است. همنشینی با این دوست، با این رفیق، با این انسان، من را به کجا می ­برد؟ حرکت در این کار من را به کجا می ­برد؟ اگر امروز، عذر می­ خواهم این­جور می­ گویم، خیلی از شما فقیر هستید و آن حقارت را می­ بینید و نمی­ توانید از مایه ثروت برای عزت خرج کنید برای این است که افراد حقیری دور خودتان جمع کرده ­اید، در مسیرهای حقیری قدم برداشتید. خب این­ها را عوض می­ کردید بزرگی را  می ­دیدید.

یکی از خمیرمایه­ های عقل، عزت است. انسانی که عزت نداشته باشد هیچی ندارد. انسان ذلیل در نظر مردم هیچ شرافتی ندارد.

این با چه واسطه ­ای ساخته می ­شود؟ با همین افرادی که کنارتان هستند، با همین کارهایی که در شبانه ­روز انجام می­ دهید. شخصی آمد پیش پیغمبر و گفت: یا رسول الله! از کجا بفهمم این شخصی که می­ خواهم با او رفاقت بکنم، با او دوستی بکنم، با او شراکت بکنم، بفهمم این انسان خیری است یا شر است؟ فرمود: برو دوستانش را ببین.

در خواستگاری هم همین است. یک پسری خواستگاری دختری می ­رود یقیناً روزی که خواستگاری می ­آید خودش را تزئین کرده است. یعنی عیب و ایرادهای خودش را پنهان کرده است.
آن دختری که می ­آید و در جلسه خواستگاری می ­نشیند، اگر این گوشه صورتش کک داشته باشد نیم ساعت قبل با کلی کرم و پودر این کک را برده است. در نتیجه تو در آن جلسه خواستگاری عیب و ایرادی نمی­ بینی. اما کافی است بروی و دوستانش را پیدا بکنید چون دوستانش خودشان را تزئین نکردند. آنها برایشان هنوز خواستگار که نیامده است، آنها خودشان را تزئین نکرده ­اند. برو دوستانش را ببین، می­ فهمی حقیقت این چیست؟ چون پاکیزه با ناپاک نمی­ نشیند.
هیچ وقت دیدید طلایی را کنار نجاستی قرار بدهند؟ شما الان یک جا آشغال باشد، هیچ کس می­ آید کنار جایی که در خانه­ اش سطل آشغال می­ گذارد، آشغال­ها آنجا معلوم است، بیاید و تزئینی ­ترین وسیله خانه را آنجا بگذارد؟ در نتیجه آن شخص خودش را بزک کرده اما رفیق­هایش حواسشان به بزک کردن خودشان نیست. راحت با شناخت رفیقش می­ توانی بفهمی این چه کاره است؟ ناپاک با پاک نمی ­نشیند.

این است که اول خاصیت عقل معاش این است. باید دوستان و انسان­های جدیدی را وارد کرد تا چشم به جای حقیرها، شریف­ها ببیند. گوش بجای حقیرها، شریف­ها بشنود. فکر به جای اینکه درباره انسان­های بی­ مقدار به زحمت بیفتد به انسان­های متفکر به زحمت بیفتد و از آن فکر به یک حقیقتی برسد.

در کار هم همین است. اما خیلی از شما که اینجا هستید، وقت­هایتان الان پر است.

مخصوصاً جدیدترها وقتی اصلاً برای شروع کار ندارند. خیلی به ندرت پیدا بشود و کسی بگوید: من الان ۸ ساعت آزاد دارم بگویید چیکار کنم؟ چون اگر ۸ ساعت آزاد باشد باید بگوییم دیروز چیکار می­ کرد؟ دیروز داشته کاری می­کرده.
حالا که می­ خواهد بیاید انسان­ها را عوض کند و کارهای گذشته ­اش را عوض کند، باز هم نمی­ آید یک جا یک پتکی بردارد و مثل اینکه یک ساختمان خرابی را له می­ کنند خراب کند. الان شما یک ساختمان یک طبقه داغون قدیمی را بخواهید به یک برج تبدیل کنید چیکار می­ کنید؟ یک دستگاه می­ آورند، یک بولدوزری، لودری، این را قشنگ خاکش می­ کنند. بعد می­ آیند حالا که این خاک شده یک ساختمان جدیدی می­ سازند. شما اینگونه رفتار نمی­ کنید. می­ گوئید نه، من همان قبلی­ها را داشته باشم، حالا یواش یواش بیایم…

یک دلی می­ خواهد آن شغل غلطی را که انسان دارد بگوید کلاً می­ گذارم کنار. آن آدم­های غلطی که هست به لحظه کنار می­ گذارم، چرا آهسته آهسته؟ اگر دارم کار غلطی می­ کنم نکنم. اگر دارم کار درستی می­ کنم چرا یکباره نکنم؟ ناراحت می­ شود، خب بشود. او عمر تو را دارد بر باد می ­دهد، ناراحت بشود. دو روز ناراحت می ­شود، او هم باز یک رفیقی شبیه خودش پیدا می­ کند و دوباره خوشحال می­ شود.

طرف می­ گوید من الان فلان جا مشغول به کار هستم، ۸ ساعت آنجا هستم، حالا می­ خواهم وارد برندینگ شوم. حالا می­ خواهد در این برندینگ یک ساعتی از آن وقتی را که تا دیروز می­ خوابید، الان نخوابد و در برندینگ بگذارد. طبیعی است آن یک ساعت وقتی که من می­ خواستم بخوابم الان نخوابم و بگذارم در برندینگ، در نتیجه برندینگ برای من سخت­ ترین کارها می­ شود. نفرت انگیز می ­شود، چون مخالف آن خوابم است.
تا دیروز می­ خواستم ۲ ساعت بگذارم و بروم بازار با رفیق­ها بگویم و بخندم و آن ۲ ساعت را می­ خواهم حذف کنم و بگذارم در برندینگ، در نتیجه برندینگ نفرت انگیز می­ شود چرا؟ چون برندینگ تا یادم می­ آید می­ گویم همان کاری است که خنده را از من گرفته است. در حالی که باید آن ۸ ساعت بیخود را استعفا می­ دادم، آن من را بیچاره کرده است. خنده سر جایش است، بیرون رفتن سر جایش است، این­ها همه سر جایش است. آن دانشگاه که ساعت­ ها از من گرفته، آن شغلی که ساعت­ها از من گرفته، من را به هیچ جایی نرسانده، آن را باید از زندگی خودم بردارم. وقتی آن را برداشتم وقتم آزاد می ­شود. حالا ساعت ۸ صبح می­ آیم سر برندینگم و کارم را می­ کنم، زنگ­هایم را جواب می­ دهم، مذاکراتم را می­ کنم و سودش را می ­بینم.

این است که به یک عزمی نیاز دارد که گذشته خودش را تعطیل کند. واقعاً یک توبه اقتصادی نیاز دارید. توبه همش این نیست که انسان در دینش توبه کند، نه، در اقتصادش باید توبه کند. به خدا همسران شما در روز قیامت از شما شاکی می­ شوند و می­ گویند: خدایا! این رفت و فلان شغل را برداشت و ما را بیچاره کرد. همش ما را در سختی قرار داد. یک توبه­ ای کنید خدایا من با این آدم ­های چپر چلاقی که دور خودم جمع کردم چی شدم؟ خدایا! من با این شغل­های درپیتی که ساعت­ها عمر خودم را در آن گذاشتم به کجا رسیدم؟ بس است. به یک نقطه ­ای می­ رسم، می­ خواهم تعطیل کنم. این­ها من را به جایی نرساند، گذشتگان و روندگان این راه به جایی نرسیدند. این­ها را توقف بدهم و حالا یک کار جدیدی را شروع کنم. اما انقدر وقت­هایتان پر است، آدم­هایتان پر است که اصلاً فضایی برای یک حرکت جدید نیست.

ما بعضی از حرف­ها را زیاد می­ گوییم تا کمی اثر بگذارد اما کمتر دیدم که از جمع شما یکی بگوید راست می­ گوید و بعد آن رفیق داغونش را کنار بگذارد. آن شغل داغونش را کنار بگذارد. آن وقت­هایی را که در تلگرام و اینستاگرام و فیلم دیدن و آهنگ گوش دادن­ ها، این­ها را کنار بگذارد.
صد سال بدی کردی و دیدی ثمرش را .
می­ گوید من که ۱۰۰ سال عمر نکردم. گذشتگانت که عمر کردند، تو داری همان راه را می­ روی. مگر تو چه راهی را داری طی می­ کنی؟ همان راهی را می ­روی که قدیمی­ های تو رفتند. این است که عمرهای آن­­ها هم روی عمر تو حساب می­ شود.
خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی؟
یکبار، بخدا قسم بیائید و یک بار تصمیم بگیرید. بگویید، این رئیس ما هر بار آمد و نشست گلوی خودش را پاره کرد، یک بار بیائیم و این حرفش را گوش بدهیم. ۶ ماه بیائیم و این رفیق­های چلغوز، این کارهای بیخود، این­ها را از زندگی خودمان حذف کنیم. به خدا اگر در این ۶ ماه، یکسال، نفع ندیدید برگردید به گذشته خودتان. انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ. دوباره منقلب بشوید بر همان عقبه ­ای که از قبل داشتید. ۶ ماه عوض بشوید، ۶ ماه از گذشته­ ای که داشتید دست بردارید. قول می­ دهم اگر واقعاً ۶ ماه از مسیرهای غلط­ تان دور شوید خودتان دیگر حاضر نیستید برگردید. یعنی یک عزت و یک بزرگی در وجودتان می­ نشیند که حاضر نمی­ شوید به آن حقارت گذشته بیائید. این­ها دلیل است.

۵ گروه از اطلاعات، عقل معاش را نابود می کنند

عقل معاش، ۵ اطلاعات، ۵ داده، اگر غلط به آن برسد آن را رسوا می­ کند. این ۵ تا را دقت بفرمائید. اگر ۵ گذاره غلط به عقل معاش برسد، عقل معاش از تصمیم­ گیری برای رشد می ­ماند.
این ۵ تا گزاره از چه مجراهایی به انسان می­ رسد؟ چشم، گوش، فکر. یعنی اگر چشم یکی از این ۵ تا را ببیند بیچاره می ­شود، عقل بیچاره می­ شود. یادتان بیاید چون من بعضی وقت­ها می­ خواهم بگویم این به قیامت ربط دارد، یکی می­ گوید قیامت را چه کسی دیده و چه کسی شنیده است؟ به قیامت ربط ندارد، به همین پولی که فردا می­ خواهد به حسابت بیاید ربط دارد، این کار را انجام می ­دهی. پولی بفهمید شاید درست شدید. واقعاً هم به پول ربط دارد. به دلار و ریالی که در جیب­تان هست ربط دارد. چشم­ تان یکی از این ۵ تا را ببینید بیچاره شدید، عقب­گرد است، پول­تان کم می­ شود. این ۵ تا را گفتم یادتان بیاید دارید آن کار را انجام می ­دهید، دارید آن حرکت را می­ روید، یادتان بیاید دارد ۱۰۰۰ تومان از جیبم کم می­ شود، دارد ۲۰۰۰ تومان از جیبم می­ رود، ۵۰۰۰ تومانی که می ­توانست بیاید نیامده.

عزیزان، همیشه ضرری که انسان می­ دهد ضرر نیست. بعضی وقت­ها آن چیزی که می ­توانست بدست بیاورد و نیاورد هم همانقدر ضرر است. الان شما یک موبایل­تان از دست­تان بیفتد و بشکند چقدر ناراحت می ­شوید؟ ۱۰ تا موبایل که می­ توانستی امسال بدست بیاوری و نیاوردی چرا ناراحتت نمی ­کند؟
امیرالمومنین فرمود: «آن کس را که چون دارایی ­اش بسوزد و به هدر رود غمگین می­ شود شایسته است برای آنچه که می­ توانسته بدست بیاورد و نیاورده هم غمگین باشد».
من یک لیوان بشکند غصه می­ خورم که چرا لیوانم شکست، ۵۰ هزار تومان رفت. چرا از این که می­ توانستم ۲۰۰ تا لیوان امسال بدست بیاورم و نیاوردم ناراحت نیستم؟

شما با کنار گذاشتن این ۵ مورد به طرز وحشتناکی عقل معاشتان رشد می­ کند. چی می­ شود؟ مشتری که به شما زنگ می ­زند، شما را یک آدم دیگری می­ بیند. کِیف می­ کند به شما پول بدهد. می­ گوید این اصلاً آدم با کلاسی است، این آدم جنتلمنی است، این خانم خیلی موقری است. بقیه همه یک جوری بودند، این یک جور دیگری است. این است که زنگ­هایی که به گوشی­ هایتان می­ خورد راحت پول می­ شود. از آن طرف، چون یک سری کارها را دارم می­ گویم نباید انجام بدهید وقت­ تان آزاد می ­شود اصلاً زنگ­ هایتان زیاد هم می­ شود. مشتری­هایتان زیاد می­ شود، همنشینی با شما برای مردم لذت بخش می ­شود.

سلام وقت شما بخیر، بفرمایید در خدمت شما هستم. همین جمله را تو یک جور دیگری می­ گویی. اصطلاحاً به شما خواهند گفت این را عمل کنید، بعد می­ گویند. می­ گویند اصلاً نمی ­دانیم چه جوری است؟ شخصیت ­تان یک ابهتی دارد، یک کاریزمایی در وجودتان هست. آن ابهته، آن کاریزما، آنقدر طرف مقابل را می­ گیرد نمی ­تواند از شما جدا بشود. اگر چشمتان را و گوشتان را و فکرتان را از این ۵ مورد که دارم می­ گویم خالی کنید. حالا ان شاءالله جلسات دیگر می­ گویم با چی پرش کنید. خدا به پیغمبر گفت: فإذا فرغت، وقتی فارغ شدی، فانصب، حالا بیا نصب کن. الان کسی فارغ نشده همه پر است. یک وقت خالی ما پیدا بکنیم بعد یک چیز جدیدی در آن بنشانیم. همه وقت­ها پر است.

از ۵ اطلاعات که امروز برای شما می­ گویم به شدت دوری بکنید. از ۵ گزاره، دیتا، Information و حالا هر چه که می­ گویید.

۱- اطلاعات و داده­ های کم ارزش و بی­ ارزش.

در مغزهای شما دنیایی از اطلاعات بی­ فایده وجود دارد. الان خیلی از شما می­ دانید بازیکن فلان تیم فوتبال چه کسانی هستند؟ سر مربی آن چه کسی است؟ فلان بازیکن از کدام تیم به کدام تیم رفته است؟ می ­دانید. این اطلاعات چه نفعی برای شما دارد؟ چه ارزشی دارد؟ شما را به کجا رسانده است؟ بریزید بیرون اینها را. یک استفراغ فکری کنید. اطلاعات بی­ فایده، که اصلاً هیچ نفعی برایتان ندارد.
خیلی از شما درباره مدلهای مختلف ماشین اطلاعات دارید، این ماشین چقدر هست؟ چند تا اگزوز دارد؟ چند سیلندر است؟ مصرف سوختش چقدر است؟ تو پورشه را می­ خواهی سوار بشوی؟ بنزش مال توست؟ کدامش مال تو است؟ تو الان مثلاً ۷۰۰، ۸۰۰ میلیون پول توی حسابت است و می­ خواهی ماشین بخری که داری تحقیق می­ کنی؟ اطلاعات بیخود و بی­ ارزشی درباره مثلاً وضعیت سیاسی فلان کشور، تو سیاستمداری؟ در مورد تحولات اجتماعی منطقه. الان تحولات اجتماعی منطقه، تو کجای این بازی هستی؟ مسئول هستی؟ پولت از این راه دارد می ­آید؟ جونت از این راه است؟ فکرت از این راه است؟ چه چیزی از تو از این راه است؟

اطلاعات بی ارزش

الان با اکثر مردم بنشینید و راجع به معضلات جامعه صحبت بکنید، دنیایی از اطلاعات دارند و برای شما حرف می ­زنند. این اطلاعات، این عقل، یک ظرفیتی دارد. این مغز را با این همه پِهِن پرکردن، خدایی سزاوار است؟ یک چیزی در آن پر کنید که بیارزد. این همه اطلاعات کم ارزش و بی ­ارزش. در دانشگاهها رفتید الان چقدر از شما، در چه ایامی از سالهایتان، انتگرال را مثلاً یاد گرفتید، مشتق را یاد گرفتید، خاصیت عدسی­ها را یاد گرفتید، خب کجاست الان؟ کجاست؟ اینها الان کجاست؟ کجای بازی است؟ این همه اطلاعات بیخود که یاد می­ گیرید و چه بسا که به دیگران هم انتقال می­ دهید، کجای زندگی شما را گرفته است؟ خب دست بردارید.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «علمی که  برای انسان نفعی ندارد، معلمش شیطان است».
تعارف که نداریم، دست بردارید از این همه علوم بی ­نفع. از این همه علمی که فایده ­ای ندارد، دانشی که انسان را به جایی نمی ­رساند. این اطلاعات را بیرون بریزید، پر است. در این فضاهای مجازی که هستید دنیایی از این اطلاعات بیخود را هر روز در عقل­های خودتان پر می­ کنید.
خدا مقدر نکرده است جایی که نجاست وجود دارد، پاکی وجود داشته باشد. این را یادتان نرود.
خداوند می­ فرماید: «و ما خارج کردیم از درخت­های پاکیزه، کلمات و ثمرات پاکیزه را و از درخت­های خبیث، کلمات و میوه ­های خبیث را».
عقلی که خودش را از دنیایی از اطلاعات بی­ فایده پر کرده است، از این چه انتظاری دارید؟ می­ خواهید از این چی در بیاید؟ این است که اینها را کنار بگذارید، این یک دسته از اطلاعات.

۲- اطلاعات ممنوعه

دسته دوم اطلاعات، اطلاعات ممنوعه است. این­ها خیلی­ ها را بیچاره کرده است. خداوند اجازه نداده است این گوش هرچیزی بشنود، این چشم هر چیزی را ببیند و این فکر به هر چیزی که دلش خواست فکر کند. نبینید، نشنوید، فکر نکنید. خیلی از فکرها اصلاً خراب است، وجودهای شما را خراب می­ کند، عقل­های شما را خراب می­ کند.
نمی­ توانید با فکرهای آشفته انتظار داشته باشید شما سیاست­ها و استراتژی­ها و آنالیزهای درست بدهید، عقل معاش درستی داشته باشید. آن کسی که دیشب نشسته و فیلمی را نگاه کرده، نمی ­تواند فردا وقتی مشتری زنگ زد با یک هوش عالی، مشتری را آنالیز کند و آن طور که شایسته است آن مشتری را به پول برساند.
نمی­ شود. آن کسی که شب قبل در عیاشی بوده او نمی­ تواند فردا بیاید و مشتری را به بهترین نحو به پول تبدیل کند. این­ها همه حسابی دارد، کتابی دارد، قاعده ­ای دارد. بسیاری از آن چیزهایی که ممنوع شده درون­ها را به شدت می ­پاشد، عقل­ها را از کار می­ اندازد، در نتیجه شما با مشتری صحبت می­ کنی و فکر می­ کنی اگر این جمله را بگویی مشتری خوشش می ­آید. در حالی که می­ گویی ولی مشتری بدش می­ آید. چرا؟ چون عقل تو درست نیست، مشتری را درست نشناختی.

اطلاعات ممنوعه

چرا نمی ­آئید عقل­هایتان را درست کنید و بعد ثروتمند بشوید، بعد از راهی که خدا برایتان حلال دانسته همه این لذت­ها را به بهترین نحوها ببرید؟ اینکه انسان با حقارت و با پستی عملی را انجام بدهد که خودش هم شرمسار باشد. اگر شما را در آن حالی که دارید تصویری نگاه می ­کنید، چند نفر ببینند چه حالتی بر شما پیش می ­آید؟ اگر دانشمندان و متفکران و عقلا شما را در آن حال مشاهده کنند، چه خفتی بر شما می­ آید؟
این است که یک سری تصاویر دیده نشود، یک سری صحبت­ها نباید شنیده بشود، یک سری فکرها نباید در ذهن­ها بگذرد. شاید جاهای دیگر این­ها را به شما نگفته ­اند. خدا شاهد است که چقدر در فکرهای مردم از هوس­ بازی­ها دارد شکل می­ گیرد؟ در ظاهر دیده نمی­ شود، اما این مرد در فکرش دارد کثیفی مرتکب می­ شود، در ذهنش دارد کثیفی مرتکب می­ شود. پناه بر خدا، از این همه کثیفی­ ها که در فکرها هست.
این است که خداوند می­ فرماید: إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا آنها، همه آنهایی که شنیدید، همه آنهایی که دیدید، همه آنهایی که بر قلب­هایتان و بر فکرهایتان خطور کرد، شما را مؤاخذه می­ کنند، شما را به سوال می­ کشانند. برای چی این را دیدی؟ برای چی این را شنیدی؟ برای چی این از فکرت گذشت؟ پس یک سری از اطلاعات ممنوعه است. اجازه داده نشده که انسان این­ها را ببیند، بشنود و فکر کند. دست بردارید از این­ها.

۳- اطلاعات پراکنده

یک سری از اطلاعات، پراکنده است. یعنی اطلاعات مفیدی است، ممنوعه هم نیست، اما این­ها پراکنده به انسان می­ رسد. این­ها آن طور که باید شایسته و منظم نمی­ آید و در قلب انسان بنشیند. اکثراً این اطلاعات در حجم و اندازه­ های گسترده وارد می­ شود و انسان وقتی یک چیزی را در حجم زیاد وارد بشود در خانه ­اش نمی­ تواند مرتب بچیند. شما الان فرض کنید بیرون یک کامیون بیاید و بگویند این کامیون باید ۱۰ دقیقه ­ای در خانه خالی بشود. چه جوری در خانه خالی می­ شود؟ مجبور است کارگر سریع این را اینجا بچیند، آنجا بچیند، بعد آدم نگاه می­ کند همه وسایل در خانه چیده شده است اما بی­ نظم، این است که هیچی به کاری هم نمی ­آید.
این است که شما را برحذر می­ کنم از این که اطلاعات حتی مفید را در زمان کم در درونتان بنشانید. یعنی ممکن است یک اطلاعاتی مفید باشد اما زمانی که انسان می­ خواهد این­ها را دریافت کند، کم باشد.

یک بنده خدایی نشسته بود و می ­گفت من روزی ۸ ساعت حدیث و روایت می­ خوانم. گفتم تو کی می­ خواهی عمل کنی؟ طرف از اهواز بلند می­ شد و آمد خدمت امام باقر (علیه السلام) کلی راه را طی می­ کرد و می­ گفت: آقا، ممکن است یک نکته ­ای را به من یاد بدهی. حضرت یک حدیث را به او می­ گفت. می­ گفت دومی؟ می­ گفت نه همان اولی بس است، برو.
حجم زیاد اطلاعات وقتی در زمان مناسبی انجام نشود پراکنده می­ شود. یک خانم وقتی اثاث کشی دارد اگر بخواهد لوازم را همین­ جوری بیاید در خانه بپاشد چقدر طول می­ کشد؟ اما این خانم­ها می­ دانند می­ گویند یک هفته طول می ­کشد. چرا یک هفته؟ می­ خواهد چیکار کند؟ می­ خواهد همان­هایی که آمده را سر جایش بگذارد. اکثر ما دنیایی از اطلاعات پراکنده را در وجودمان داریم، مثل یک کامپیوتری که هاردی دارد. این فیلمش در یک درایو است، عکسش در یک درایو است،کنار عکس متن است، کنار متن فیلم است، خود صاحب کامپیوتر اگر بخواهد یک فایلی را پیدا کند نمی ­تواند. چرا؟ چون اینها را پوشه بندی نکرده است.

عزیزان! دارم تأکید می­ کنم، استاد اینگونه کثیف کردن قلب شما در عصر کنونی اینستاگرام و تلگرام است. چرا؟
شما در اینستاگرام دقت کنید، هر نویسنده­ ای، هر پست­ گذاری، یک پستی می­گذارد با یک تفکری. شما یک دقیقه کلیپ فلان شخص را نگاه می­ کنید، می­ زنید بالا دوباره یک دقیقه کلیپ یکی دیگر، دوباره یک دقیقه کلیپ دیگر، یعنی همین­جوری دارید اطلاعات را بصورت کاملاً پراکنده، یک کلیپ­ گذار کثیف است آن را هم می­ بینید، یک کلیپ­ گذار تمیز است آن را هم می ­بینید، یک کلیپ­ گذار منافق است آن را هم می­ بینید، یک کلیپ­ گذار مؤمن است آن را هم می­ بینید، همه را کنار هم دارید.
می­ آید در کانال آراد می­ خواند که انسان باید درست باشد، دو دقیقه بعد می­ رود در یک کانال مبتذل و یک عکس دیگر می­ بیند، این دو تا کنار هم جا نمی ­شود. چه جوری ما این­ها را کنار هم جا بکنیم؟ کانال قرآن، کانال جوک، کانال موسیقی، کانال عکس مد و کانال فلان، بعد اینها همه را هم در ده دقیقه می­ بیند.

اطلاعات پراکنده

نه از قرآن پاکی در دلش می ­نشیند و نه با آن حرفهای مهم نوری در وجودش حادث می­ شود. این مثل یک زمین بایری می ­ماند که همین­جوری هر چیزی را هر دم بیل و دیمی دارند به آن می­ زنند.
با اینکه می­ گویم اما باز هم اکثر شما دست بر نمی­ دارید.
این است که بر خدا عیبی نیست اگر حقارت در شما نشست. خدا منزه است از کثیفی­ های مخلوقاتش، چون مخلوقاتش خودشان می­ خواهند راه خراب و کثیف را طی کنند. اطلاعات پراکنده، شما را بیچاره کرده است.
این است که به هر کدام از شما بگویم هیچ متنی را آماده نکنید، هیچ جمله ­ای را از قبل آماده نچینید، ده دقیقه به شما فرصت می ­دهم، فکر کنید، کاغذی جلوی شما نیست یک ساعت بیائید و برای مردم حرف بزنید، نمی ­توانید صحبت کنید. از دری می­ گویید و از دیواری. خودتان چون فکرهایتان مرتب نیست. چرا؟ بس که  اطلاعات بصورت پراکنده در وجودتان نشسته است. این اطلاعات پراکنده نشسته نمی­ تواند خوبی از آن بیرون بیاید.

شما از یک جاهل انتظار دارید صحبت می­ کند عاقلانه باشد؟ از یک نقاش ضعیف انتظار دارید نقاشی می­ کشد یک  نقاشی هنرمندانه بیرون بیاید؟ این است که عزیزان، اطلاعات همان مفیدهایش هم در طول روز به شما کم برسد. مرتب شده، نیم ساعت وقتت را برای قرآن می­ گذاری، ۲۰ دقیقه برای قرآن می­ گذاری. دیگر آن ۲۰ دقیقه کار دیگری نکن. ۱۰ دقیقه می­ خواهی حقیقتی رشد کند دیگر آن ۱۰ دقیقه باز کار دیگری نکنید. آنقدر تو هم تو هم نخورید. بخدا خوردن فقط غذا نیست.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «برای جسم، غذا، طعام است، برای روح، علم، طعام است».
این همه علوم را به صورت هر دم بیل، تو هم قاطی نکنید در درون­های خودتان قرار دهید. پس از این دسته اطلاعات هم به شدت دوری کنید. به این مدل اطلاعات را در درون خودتان ریختن دوری کنید. این­ها عقلتان را ضایع می­ کند.

۴- علوم عمل نشده

چهارمین دسته از اطلاعاتی که بیچاره می­ کند، اطلاعات و علوم عمل نشده است. یعنی الان ما دل هایمان را بیرون بریزند، عقل­­ هایمان را بیرون بریزند، دنیایی دانش داریم. اما به بخش زیادی از این علوم اصلاً عمل نشده است.
امام سجاد (علیه السلام) می­ فرماید: «علمی که عمل نشود نفاق می­ آورد».
نفاق از مایه نفق به معنی شکاف است. یعنی این مو­ش­ها وقتی یک سوراخی می­ خواهند بکَنند یک عالمه سوراخ می­ کَنند که از هر دری بتوانند بیرون بیایند، این نفاق می ­شود، نفق به آن می­ گویند. یعنی این علوم که عمل نمی ­شود باعث می­ شود وجودهای شما یک عالمه در آن شکاف و خلأ ایجاد شود. در نتیجه از بیرون شما را یک چوب محکم، یک کوه محکم می ­بینند اما در واقع این نفاق باعث شده مثل یک موریانه از داخل شما خورده شدید.  این است که بقیه شما را شاد می­ بینند اما خودتان می­ دانید که چقدر افسرده ­اید. بقیه شما را کوه می­ بینند اما خودتان می ­دانید که چقدر زود می ­شکنید. همه می­ گویند چه انسان بزرگی! اما خودتان می­ دانید چقدر حقیر هستید. چرا؟ چون زیادی علم­تان باعث شده مردم شما را بزرگ ببینند و کمی عمل­تان باعث شده که از درون خورده بشوید.

علوم عمل نشده

اطلاعات را به آن میزان در درون خودتان وارد کنید که بنا دارید به آن عمل کنید.

شخصی رسید پیش امام صادق (علیه السلام) سوالی را مطرح کرد حضرت جواب دادند. سوال دیگری را پرسید امام جواب ندادند. گفت: یابن رسول الله چرا جواب ندادید؟ حضرت فرمود: چون تو نیت نداری به آنچه که می­ گویم عمل کنی؟
ما بعضی وقت­ها علاقه داریم، دوست داریم فقط بدانیم. چه فایده دارد؟ عزیز من! شما جاهل باشید خطا مرتکب بشوید بهتر از این است که عالم باشید و مرتکب شوید. خدا ۷۰ هزار خطا را از جاهل می ­بخشد در حالی که از عالم هنوز همان یک دانه را نبخشیده است.
وقتی بنای عمل نیست، جاهل بودن از عالم بودن بهتر است. چون انسان جاهل را ملامت نمی­ کنند. می­ گویند بنده خدا نمی­ دانست. تو که خودت می ­دانی نمی­ خواهی عمل کنی برای چی می ­آئی؟ من به قدیمی­ های آراد می­ گویم خیلی­ ها فقط می­ آئید، من سال­ها شما را می­ شناسم خیلی تغییر خاصی نمی ­کنید. معلوم می­ شود این علم­ها را که می­ شنوید این­ها را اصلاً بنای عمل کردن ندارید.

الان می­ گویم دنبال چی هستید؟ اول از همه دنبال ارضای هوای نفسانی خودتان هستید. چون انسان عالم می­ شود، این نفس خودش خیلی کِیف می­ کند. امروز چهار تا نکته هم یاد گرفتیم. فقط می­ خواهید نکته یاد بگیرد. یک بنده خدایی می­ گفت این سخنرانی عالی است اما نکته جدیدی نداشت. همش می­ خواهد یک نکته جدید یاد بگیرد. واقعیتش مگر می­ خواهیم چقدر نکته بگوییم؟ به قبلی­ها گفتیم چیکار کردید؟ نکات قبلی می­ توانست انسان را رشد بدهد اما به همان قبلی­ها هم عمل نشد. خداوند در سوره مبارکه جمعه می ­فرماید: مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا . مثل آن قومی که تورات را حمل کردند اما آنگونه که شایسته است به تورات عمل نکردند مثل آنها مثل خری است که انگار کتابهایی را روی خودش سوار کرده است. و چه بد است مثل قومی که می­ دانند اما عمل نمی ­کنند.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ چرا چیزی می­ گویید که به آن عمل نمی­ کنید؟ دنبال چه چیزی هستید؟ این­همه بازیگری برای چیست؟ این است که نگاه کنید و ببینید اگر آن علمی را که دارید پیدا می­ کنید می­ خواهید عمل کنید بروید و یاد بگیرید اما نمی­ خواهید عمل کنید جاهل بمانید بخدا برایتان بهتر است.
خدا خیلی بر جاهلان سخت نمی­ گیرد اما بر عالمان سخت می­ گیرد. این هم دسته چهارم از اطلاعات بی­ ارزشی که عقل را از مجرای درستش خارج می­ کند.

۵- علومی که صرفا برای نقل کردن آموخته می شوند

و اما بدترین اطلاعات و علومی که انسان­ها یاد می­ گیرند، پناه بر خدا از این پنجمی. و چقدر زیاد است در مردم از این پنجمی.
آن علمی است که انسان یاد می­ گیرد به جهت این که برود و به دیگران بگوید.
یعنی می­ رود روایت و حدیث می­ خواند برای اینکه شب برود روی منبر. اصلاً نیتش این است. بنده خدایی بود می ­آمد فایل­های ما را ضبط می­ کرد. ضبط کند بعد برود گوش بدهد و بعد برود چهار جای دیگر برای یک جمعی تعریف کند تا برای خودش یک منقبتی ساخته بشود. این­ها بیچارگی است. می ­آید پای یک صحبتی، پای یک کانالی، پای یک حرفی می­ نشیند یک نکته­ هایی یاد می­ گیرد و بعد می­ رود چهار جای دیگر می­ گوید اما نمی­ گوید من از آنجا یاد گرفتم. یک جوری بیان می ­کند می ­گویند چقدر این حکیم فرزانه­ ای بود، چه دانشمندی! این است که قیامت این شخص را یکی صدا می ­زند ای دزد! حالا چرا دزد؟ چون این علم را رفته از یکی دیگر یاد گرفته و به نام خودش زده و داده بیرون. نگفته از امام صادق یاد گرفتم.

چند روز پیش جایی می­ خواندم یک شخصی که از نظر ما حقیر است اما خیلی از مردم او را بزرگ می­ بینند. نوشته بود فلان عمل را انجام بدهید. پیام فلانی به مردم. نگفت امام صادق فرمودند انجام بده. که بگویند وای این چقدر بزرگ است که این گفته انجام بده. خب بگو امام صادق فرموده که این کار را انجام بدهید. چرا؟ چون بگوید یکی دیگر گفت، می­ گویند پس این خیلی دانا نیست. این است که علم را می­ روند یاد بگیرند برای اینکه خودشان را نشان بدهند.
دوباره صدا زده می ­شود: ای ریاکار! یعنی همه یادگیری علومش برای نمایش است.
یک دعایی بود بین تو و خدا و پیغمبر. همه را فهماندی. خدایا تو قلبم این است، این را می ­آید در اینستاگرام پخش می­ کند. این یک چیزی است تو و خدا با هم بستید اینستاگرام و آن فالورها این وسط چیکاره هستند؟ در واتساپش می­ گذارد.
دنبال چی هستی؟ چه چیزی را می­ خواهی نشان بدهی؟ اگر خدا شاهد است که خدا شاهد است. تو دنبال چه نمایشی هستی؟
صدا زده می ­شود: ای فاسق! فاسق یعنی چی؟ یعنی عهد شکن. یعنی تو آمدی علم را یاد گرفتی که به کار ببندی. به کار نبستی رفتی و می­ خواهی دیگران را از منافع و فضیلت­های خودت بی ­نصیب کنی.

و در آخر صدا می­ زند ای کافر! چرا؟ چون نعمت علم را تو کفران کردی؟
علم برای عمل کردن بود اما تو علم را از مجرای عمل کردن خارج کردی و در مجرای پُز و قِر و کلاس برای خودت وارد کردی.
این است که این وجه از خودنمایی علم و اطلاعات بیچاره می­ کند مردم را. الان وضع اکثر مردم است.
توی اکثر کانالها هست که شب تو فامیل صحبت می­ شود قشنگ بتواند تحلیل بدهد. این همه اطلاعات که مردم در تحلیل­ها دارند از کجا یاد گرفته­ اند؟ می­ روند در کانال­ها می­ چرخند، در اینستاگرام می­ چرخند، این­ها را یاد می ­گیرند که بروند و بگویند. اصلاً نیتش این است که برود و بگوید.

علومی که صرفا برای نقل کردن آموخته می شوند

این است که با وجود این موانع که خدمت تان عرض کردم عقل معاشی رشد نمی­ کند. و ثروتی برای کسی بوجود نمی­ آید. این است که این وضع امروز ماست. این وضع امروز ما ریشه دارد در کثیفی­ هایی از ما که در گذشته جریان پیدا کرده است.

خدایا! به حق محمد و آل محمد ما را از کثیفی­هایی که در درون و در بیرون خودمان وجود دارد نجات بده.
خدایا! ما را به راه درست و به راه مستقیمت هدایت بفرما.
خدایا! ناپاکی­ها را از قلب­های ما بردار.
خدایا! توفیقی بده آن علومی که برای ما زاید و بی­ فایده و کم نفع است و ما را به حقیقتی نمی­ رساند از آن علوم فاصله بگیریم.
خدایا! ما را به علومی که برای ما نفع دارد و سعادت ما را در پی دارد رهنمون بساز.
بحق صلوات بر محمد و آل محمد.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

دیدگاه خود را ثبت نمایید.

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.



1 پاسخ