🌟 پخش زنده آراد برندینگ شما را به ثروتمند شدن دعوت می نماید.
🎁 در ARAD QA عضو شوید و درباره تجارت و اقتصاد بپرسید و پاسخ دهید.
انتخاب الگوی مناسب

انتخاب الگوی مناسب و افزایش ثروت

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

📞 برای اطلاع از شماره تماس مشاوران آراد و ارتباط با آنها کلیک نمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض خیر مقدم دارم خدمت همه شما عزیزان و سروران، امیدوارم که قدم­هایی که زحمت کشیدید و تا اینجا تشریف آوردید این جلسه برای شما پر خیر و برکت باشد و نکاتی که بیان می­شود و همین طور ادامه جلسه موجب یک رشد و شکوفایی در زندگی شما بشود انشاءالله.

صحبت ما در جلسات گذشته درباره ثروت بود و شاخصه­های ثروت را بیان کردیم. امروز می­خواهم نکته دیگری را در بحث ثروت بیان کنم که ریشه اصلی خیلی از شکست­ها و ناکامی­ها از این نکته شروع می­شود.

مردم درباره ثروت سه دسته هستند:

دسته اول کسانی هستند که برای رسیدن به ثروت الگو و هدایت کننده و راهنمایی ندارند. یعنی اگر از او بپرسید فلانی! آیا می­خواهی ثروتمند بشوی؟ می­گوید: بله. آیا برای ثروتمند شدن الگوی مشخصی داری؟ راهنمایی داری که تو را ثروتمند کند؟ معلم و استادی در راه ثروتمند شدنت هست؟ می­بینید که می­گویند نه. می­خواهند ثروتمند بشوند اما الگوی مشخصی، راهنمای مشخصی برای ثروتمند شدن ندارند. واقع قضیه این است که اکثریت مردم جهان از این زمره هستند و می­بینید که اکثریت مردم جهان فقیرند و با مشکلات اقتصادی عدیده­ای نه تنها در ایران بلکه در همه جهان دست و پنجه نرم می­کنند. و وقتی نگاه می­کنید می­بینید که الگوی مشخصی ندارند و تمام تکیه این­ها بر عقل خودشان است، بر دانش خودشان است، بر فکر خودشان است. و هر کاری را درستی و غلطی آن را با عقل خودش می­سنجند یعنی اگر عقل خودش گفت درست است، درست می­داند و اگر عقل خودش گفت غلط است، غلط می­داند. در حقیقت چنین کسی خودش امام و راهنما و هدایت کننده خودش است، خودش خدای خودش است و هر چی هست و نیست خودش است و اکثر مردم از این زمره هستند. در نظرشان حق همانی است که خودشان فهمیدند، باطل همانی است که خودشان فهمیدند. و هر امر جدیدی هم که به این­ها عرضه بشود دوباره با عقل خودشان بررسی می­کنند اگر عقل خودشان آن را درست دانست می­گویند درست است و اگر عقل خودشان این را درست ندانست می­گویند غلط است.

نهایت نقطه­ای که این افراد به آن می­رسند عقل خودشان است و چون اکثر مردم از عقل بهره کمی بردند این افراد از دنیا و زندگی و رشد بهره کمی می­برند چون منتهای بزرگی این­ها خودشان هستند. اگر یادتان باشد نقلی را از امیر المومنین علی (علیه السلام) گفتم که حضرت فرمود: “دانایی این است که انسان قدر خود را بشناسد”. این، اگر قدر خود را دانست و عقل خود را فهمید که باید بفهمد که بسیار حقیقت­ها در این نظام هستی هست که عقل این نفهمیده، بسیار رمز و رازها هست که عقل این نفهمیده، بسیار علوم هست که عقل این از درک آن مسئله عاجز است. فرض هم بر این بگذاریم که خداوند به این شخص ۱۰۰۰ سال عمر بدهد واقعاً با این فرمان که جلو می­رود و در تمام ایام هم در حال عقل و تفکر و مطالعه باشد بعد از ۱۰۰۰ سال چقدر از علم و حقیقت عالم به او رسیده است؟ بروید از اساتید علوم مختلف بپرسید و بگویید که استاد! شما که ۵۰ سال در علم ریاضی هستید بعد از ۵۰ سال چقدر از علم ریاضی را فهمیدید؟ می­گوید: هیچی. آقای دکتر شما ۲۰ سال است که دارید طبابت می­کنید بعد ۲۰ سال چقدر از علم طبابت فهمیدید؟ می­گوید: هیچی.

📞 برای اطلاع از شماره تماس مشاوران آراد و ارتباط با آنها کلیک نمایید.

انتخاب الگوی مناسب

یعنی نسبت به آن چه که علم و عقل کامل هست این به چیزی از آن نرسیده است هر چند در نظر مردم این شخص خیلی عالم و دانشمند است. مردم می­گویند خیلی دکتراست، خیلی فوق دکتراست، خیلی فوق تخصص است، در قیاس با مردم بالا آمده است اما اگر از خودش بپرسی و حقیقت ماجرا را جویا بشوی می­بینی که به حقیقت خاصی نرسیده است. این حال کسی است که همه تکیه و همه باور و اعتمادش بر عقل خودش استوار شده است و ما از بزرگان جهان –کاری ندارم که در چه زمینه­ای بزرگ هستند – یک دانه از این زمره نمی­بینیم. یعنی تمام بزرگان جهان الگویی داشتند، راهنمایی داشتند، معلمی داشتند، استادی داشتند و آن کسی که بی معلم و استاد بود به جایی نرسید. یعنی اگر بنای خیلی قویی شد و از او بپرسید که فلانی تو چطور بنای قابلی شدی؟ می­گوید من ۵ سال در محضر استاد بنا فلانی، شاگردی کردم. آقای فقیه چه شد که تو فقیه والایی شدی؟ می­گوید: من ۱۰ سال در محضر علامه فلان درس خواندم، ۱۳ سال در محضر آیت الله فلان تحصیل کردم تا به این نقطه رسیدم. آقای پزشک چی شد که تو به این درجه پزشکی رسیدی؟ می­گوید: من چند سال در محضر پروفسور فلانی شاگردش بود.

یعنی تمام بزرگان امروز جهان را اگر سؤال کنید می­بینید سال­هایی در محضر اساتیدی بودند. غیر از این­ها نگاه کنید می­بینید که همه در عوام الناس مردم هستند و همه در سطرهای عادی و به هیچ جایی هم تا آخر عمرشان نمی­رسند، در هیچ زمینه­ای هم هیچ برگه شاخصی از این­ها پیدا نمی­کنید. یک نفر از آن­ها را نمی­بینید که بگوید من به فلان نقطه رسیدم در حالی که من راهنما و معلمی نداشتم. این که وضع اکثریت مردم در فلاکت و در فقر و در بیچارگی هست در تمام ابعاد، نگاه کنید می­بینید که اکثریت مردم از حیث اخلاق فقیرند، از حیث ادب فقیرند، از حیث تعقل فقیرند، از حیث تفکر فقیرند، از حیث درک سیاسی فقیرند، از حیث درک اجتماعی فقیرند، از حیث پول فقیرند، از حیث مرام و جوانمردی فقیرند، از حیث محبت کردن فقیرند، از حیث بیان و آداب فقیرند، از تمام امور، اکثریت مردم را در فقر می­بینید، چرا؟ چون الگویی نداشته و خواسته این راه پرفراز و نشیب فقر به ثروت را با عقل خودش طی کند و نشده و نمی­شود.

یعنی شما یک نفر را پیدا نمی­کنید که در یک زمینه، نه فقط در زمینه اقتصادی، بگوید من در این زمینه فقیر بودم اما امروز ثروتمند شدم بدون این که راهنمایی داشته باشم و خودم راه را پیدا کردم. مثلاً یکی باشد که بگوید من از حیث فن بیان، ۵ سال پیش افتضاح بودم امروز بعد ۵ سال یک سخنران حرفه­ای هستم و این راه را بدون معلم و الگو و راهنمایی طی کرده­ام، خودم با عقل خودم راه را پیدا کرده بودم. چنین کسی نداریم. یا کسی برگردد و بگوید من از حیث اخلاق و ادب، ۵ سال پیش خیلی داغون بودم، چه فحش­ها می­دادم، چه بی­اخلاق بودم، امروز مؤدب شدم، امروز اخلاقم خوب شده و این راه را بدون استاد و معلمی طی کردم، خودم همین جوری رفتم و درست شد. چنین کسی هم نداریم و ثروت هم همین است. باز من می­گویم ثروت سخت است، باز پول­دار شدن از آن مسائل دیگر سخت­تر است چرا که انسان اخلاق را از همکلامی با پدرش، با مادرش، با برادرش، در طول شبانه روز نکاتی را بتواند یاد بگیرد اما اطرافیان ما اکثراً سال­ها هم که بگذرد یک نکته از ثروتمند شدن هم نمی­توانند به ما یاد بدهند چه بسا که انسان پدر خوش بیانی داشته باشد، مادر خوش صحبتی داشته باشد، یکی از رفیق­هایش خوب صحبت کند و از همجواری با این رفیق خوش صحبت، این شخص خوش صحبت بشود.

انتخاب الگوی مناسب

اما در باب ثروت می­بینید که نه. کجاست کسی که از اطرافیان ما یک شخصی که به آن معنا ثروتمند باشد و حاضر باشد که به ما یاد بدهد که اگر هم حاضر باشد به ما یاد بدهد این می­شود همان معلم ما. ما صحبت­مان از آن کسانی است که  بی معلم، بی راهنما، بی الگو می­خواهند راه را طی کنند. این نکته اول و مهمترین نکته این جلسه ما باشد. اگر در میان شما افرادی هستند که الگویی ندارند این­ها عامیانه بگویم خیلی وضع­شان خراب است و این­ها راهی به سمت رشد و موفقیت ندارند، الکی خودشان را این سال­ها خسته نکنند. اگر عقلشان نمی­تواند قبول کند که باید از یک الگویی تبعیت کنی، چون بعضی­ها انقدر تکبر در وجودشان زیاد است که می­گویند من برای چی باید بروم و از یکی دیگر تبعیت کنم؟ اصطلاح قرآنی آن، این است که فرعونی برای خودش است، یک بتی است که بزرگترین حقیقت عالم را خودش می­داند و می­گوید هر چی هست و نیست از این نظام هستی، منم.

قرآن می­گوید: «و انّ فی ذلکَ لعبرهٌ لمن یخشی، ما در داستان فرعون برای شما عبرت­های زیادی قرار دادیم برای آن کسی که بترسد». و قالَ انَ ربّکُم الاعلی، او گفت: من هستم آن پروردگار بلند مرتبه  شما.

این لحن اکثریت مردم است که اکثریت مردم خودشان را بزرگترین حقیقت جهان می­دانند، یعنی هر چی هست و نیست منم، منم متفکر، منم خوش اخلاق، منم آن کسی که همیشه خوبی کرده و بدی دیده و همه آن این است. به یک بنده خدایی گفتم: چطور می­خواهی حقیقت را پیدا کنی؟ گفت: خب می­شنوم بعد میام با عقل خودم بررسی می­کنم که کدام حقیقت است؟ گفتم: از کجا فهمیدی که عقل تو راست می­گوید؟ آن کسانی که با عقل خودشان می­خواهند موضوعات را بررسی کنند درستی عقل خودشان را از کجا فهمیدند؟ از کجا به این نتیجه رسیدند که عقل آن­ها درست است؟

در نتیجه اشتباه اکثر مردم که سال­ها زندگی می­کنند نه تنها در عصر ما در تمامی عصرها، در تمامی مناطق جغرافیایی و در تمامی تاریخ­ها این است که مردم می­خواهند به حقیقت، به رشد، به بالا رفتن برسند اما با عقل خودشان. در حالی که باید از اول به این سوال فکر می­کردند منی که می­خواهم مثلاً در اقتصاد ثروتمند بشوم چطور می­خواهم بفهمم راه غلط کدام است؟ راه درست کدام است؟ می­گوید: همه حرف­ها را می­شنوم بعد با عقل خودم بررسی می­کنم و راه را پیدا می­کنم؟ چه کسی گفته که عقل تو درست است؟ چه کسی گفت که اگر یک گزاره حقی به تو عرضه بشود تو می­فهمی که حق است؟ به گذشته خودتان نگاه بکنید، چه بسیار حرف­های درستی که به شما زده شد و شما گفتید غلط است! چرا؟ چون عقل شما اشتباه می­کند، چون عقل شما آن موقع کامل نبوده است و چه بسیار گزاره­های غلطی که شما گفتید درست است.

پس این عقلی که شما می­خواهید با تکیه بر آن، راه درست و غلط را پیدا کنید خودش نادرست است. اگر بخواهم مثالی برای شما بزنم مثل این است که شما یک نفر را بر امور خودتان امانتدار قرار دادید، یعنی یک نفر را آوردید و گفتید که فلانی تو این­جا وایسا، این عقل را این آدم در نظر بگیرید در کناره و گفتید که تو این­جا بایست. یک سری دوست و دشمن من پیش تو می­آیند تو دوست را از دشمن برای من جدا کن. در حالی که آن کسی را که برای این کار قرار دادید چه بسا خودش خیانتکار است، چه بسا خودش دوست و دشمن را درست تشخیص نمی­دهد. طرف می­گوید فلانی! من برای این آقا دوست هستم، آن هم بررسی می­کند و می­گوید بله تو دوستی، در حالی که او دشمن بود. یکی دیگر می­آید که دوست است یک کاری می­کند ولی او می­گوید نه، این دشمن است و آن شخص را می­اندازد کنار. در نتیجه می­بینید که سال­های سال دشمن­ها و غلط­ها را برای این بنده خدا جمع کرده و دوست­ها و خوبی­ها را از وی دور کرده است. چرا؟ چون خودش را محور قرار داده است.

این ثمره اکثریت مردم و دلیل فلاکت و نفله­گی و بدبختی اکثریت مردم جهان است، نه در این عصر بلکه در تمام عصرها که خودشان را خداهای خودشان در نظر گرفته­اند و خدا هم در سوره فرقان به این مسئله اشاره کرده است: «پیامبر! آیا ندیدی کسانی را که عقل­ها و هواهای نفسانی خود را خدای خود می­گیرند؟!!!» یعنی هیچ منطقی در نظرش پذیرفته نیست جز آن چیزی که خودش بفهمد. این اکثریت مردم هستند. اگر در زمره این اکثریت هستید، واقعش به جایی نمی­رسید. اصلاً شک نکنید و هیچ نقطه بزرگی از آن شما نیست. چون از روز اولی که خدا این جهان را خلق کرده هیچ نقطه بزرگی از آن چنین کسی نبوده است. اگر یک نفر بتواند بگوید که فلانی در فلان عرصه بود که خودش بالا آمد، چنین شخصی نداریم. و یک مثال نغز کسی اگر توانست بیاورد. این دسته اول که به شدت از این دوری کنید. اما دو دسته دیگر می­مانند و هر دو دسته دارای الگو هستند.

انتخاب الگوی مناسب

دسته دوم کسانی که الگویی دارند اما الگوهای آنها درست نیستند ـ من دارم از نظر اقتصادی صحبت می­کنم ـ  درست نیستند یعنی چی؟ باز این جا دو دسته می­شوند.

دسته ­ای که الگوهایش درست نیستند به معنای این که واقعاً همین پول نقد را به شخص نمی­رسانند، یعنی طرف کسی را الگوی خودش قرار داده در حالی که آن الگو واقعاً این شخص را به پول نقد نمی­رساند و اکثر اساتید دانشگاه از این زمره هستند، آنهایی که در حوزه اقتصاد درس می­دهند و اکثر نویسندگان کتاب­هایی که در حوزه اقتصاد می­خوانید از این زمره هستند. نگفتم همه آنها که یک عده متعصب به حرفم خرده نگیرند، اکثرشان از این زمره هستند. یعنی شما فلانی را الگوی خودت قرار می­دهی، فلان استاد دانشگاه را که در حوزه اقتصاد درس می­دهد، فلان نویسنده کتاب­های اقتصادی را که چگونه پول­دار شویم؟ چگونه ثروتمند شویم؟ چگونه فلان شویم؟ چگونه اِل شویم؟ چگونه بِل شویم؟ می­خوانی و سال­ها هم تبعیتش می­کنی و به آن چه که گفته عمل می­کنی اما تو به ثروتی نمی­رسی. چون راهکارهایی که داده غلط بوده است. اولاً ما الان در عصری هستیم که سرعت حرکت و سرعت تکنولوژی انقدر بالاست که خلق و خوی مردم جهان به شدت تغییر کرده، نویسنده کتابی را در ۵ سال پیش نوشته، ۵ سال پیش تلگرام رشدی در ایران نداشته در نتیجه یک فضاهای دیگری خیلی پررنگ بود. تو امروز می­روی و آن را پیروی می­کنی و می­بینی که آن فضایی که او گفته جواب نمی­دهد. چه بسا که اکثر آن جمله­ها برای عصر خودشان هم جواب نمی­داد. اگر جواب می­داد نویسنده این کتاب نمی­شد، می­دانند که اکثر نویسنده­ها قشر فقیر جامعه هستند یعنی اگر واقعاً هنری داشت که نمی­رفت استاد دانشگاه بشود و خودش تجارتی را و کسب و کاری را و حرفه­ای را دست می­گرفت. خودش یک مسیری را آغاز می­کرد و یا حداقل عده­ای را می­آورد و یک مسیری را با این عده آغاز می­کرد. اگر راهی را بلد بود آن راه را اجرا می­کرد نه این که فقط درس آن را بدهد.

به قول بنده خدایی که می­گفت: «آن کسی که راهی را بلد است انجام بدهد آن را اجرا می­کند و آن کسی که بلد نیست آن را آموزش می­دهد». آن استاد دانشگاه اگر می­توانست با روشی که بلد بود اقتصادی را جلو ببرد می­آمد و آن روش را خودش اجرا می­کرد و یا بهتر، ۱۰ نفر، ۲۰ نفر را می­گرفت و با آن ۲۰ نفر اجرا می­کرد. که اگر تجارت را خودم انجام بدهم می­شوم یک تاجر اما اگر بیایم و با ۱۰۰ نفر انجا بدهم می­شود ۱۰۰ تا تاجر چرا یکی بشویم؟ اما اجرا می­کرد نه این که فقط لفظ آن را بیاید و حرفش را بزند. اما آن کسی که می­آید همایش برگزار می­کند و فقط حرف می­زند که چگونه ثروتمند شویم؟ آخرش برو بگو فلانی! همه حرف­هایی که زدی درست، بیا کمک کن اجرا کنیم آن چیزی را که خودت گفتی. می­گوید: نه، من در اجماع فقط آموزش می­دهم.

پس این دسته دوم الگوهایی هستند که واقعاً انسان را به پولی نمی­رسانند. شما از خواندن کتاب­هایشان، از شنیدن فایل­های سخنرانی­شان، از رفتن در جلساتشان، و هزینه­هایی که کردید در این همایش­ها و کنگره­ها و فلان و بهمان به پولی هم نرسیدید. این دسته دوم و بخش اول هستند. دسته دوم گفتیم الگوهای نادرست هستند، بخش اولش الگوهای نادرستی هستند که واقعاً به انسان پولی هم نمی­دهند. مثل خیلی از این شرکت­هایی که امروز هست، بیا انقدر تومان بگذار بعد یک مدتی انقدر تومان بردار. داستان پینوکیو است واقعاً، این همان ماجرا است.

انتخاب الگوی مناسب

من نمی­دانم واقعاً سازنده پینوکیو چه کسی بود؟ اما واقعاً اگر با نیت خوبی فیلمش را ساخت خدا رحمتش کند خیلی درس­ها را نشان داد که شما در ماجرای پینوکیو دیدید که آن شخص یک عروسک چوبی بود، این نماد انسان­هاست و می­خواهد بگوید که ای انسان تو لحظه اول اگر بخواهی به ذات درون خودت نگاه کنی هیچ حقیقتی در درون تو نیست، تو یک چوبی، ولو راه می­روی چون پینوکیو راه می­رفت و همه کارها را انجام می­داد ولی چوب بود، درون خیلی از ما هیچ گنج ارزشمندی وجود ندارد و همان چوب هستیم. آن گربه نره و آن روباه مکار، این­ها همه استعاره است. نماد انسان­های فریبکاری بودند که می­آمدند در کنار ما انسان­های چوبین و ما را فریب می­دهند. به چه فریب می­داد؟ به زرق و برق­هایی، به این که تو بیا این سکه را بکار و شب درخت پر سکه­ای می­شود و تو بردار. حکایت خیلی از شرکت­های فلان و فلان همین است و تو مثل همان پینوکیو فریب می­خوری و بعد می­روی می­ریزی و می­بینی که هیچی نمی­شود. بعد آوردش و گفت برویم در شهربازی، شهربازی نماد این دنیاست، نماد این لذت­های تلگرامی و اینستاگرامی و سایتها و شبکه­ها و فلان و فلان است و این شهربازی­ است که برای شما درست کردند، نماد این سریال­ها و فیلم­ها و دلقک بازی­ها و شوها و طنزها و امثال این­هاست. حالا آن­جا پینوکیو بچه بود او را  بردند شهربازی ما الان بزرگ هستیم ما را به برنامه فلان می­برند. آن هم شهر بازی است و دارد تو را بازی می­دهد.

آخر همه این­ها می­خواهد تو را چیکار کند؟ آخر به پینوکیو گفت برو به فلان جا، پینوکیو هم رفت و به یک خر تبدیل شد. آخر همه این بازی­ها می­خواهد از تو یک خر بسازد. خری که در این نظام خلقت فقط برای یک عده­ای حمالی کنی. کار خر چیست؟ بار ببری و آن طرف هم دنبال این است که برنامه­اش پرطرفدارتر بشود، وسطش تبلیغات بگیرد، مشهورتر بشود، اینستاگرامش دو تا تبلیغ کند و امثال این­ها. بلا نسبت خر که من و تو همان خری می­شویم که آن­جا می­رویم و او را فالو می­کنیم و پیگیری می­کنیم تا او به هدفش برسد و بارش را ما به دوش می­کشیم و می­بریم. بعد که خر شد خداروشکر که پینوکیو حداقل به فکر افتاد و شروع کرد به گریه کردن، به زاری کردن. اولاً خوب شد که فهمید خر است، کارگردان خواست به ما بفهماند که ای مردم! اکثر شما به این فهم که حتی خر شدید هم نمی­رسید ولی خر شدید. خرتان کردند، قبلاً یک استخوان چوبی بودید، قبلاً یک انسانی بودی بی­خمیرمایه مشخصی، کاش همان بودی اما چون فریب خوردی، فریب یک عده سوءاستفاده بکن را، فریب یک عده کسانی را که واقعاً تو را می­خواستند به منافع برسانند و نشان داد. به تو لذت می­دهند تا به آنها اعتماد کنی. اگر یادتان باشد پینوکیو گفت آن اسباب بازی چند است؟ گفت: مجانی است. و گرنه مگر طرف خُل است؟ روانی است؟ بیمار است؟ چه جوری می­شود در این عصر و زمانه که گربه برای محض رضای خدا موش نمی­گیرد برنامه می­سازد که تو مجانی نگاه کنی و بخندی؟ برای تو مجانی برنامه می­گذارد؟ الان به همان آدم بگو فلانی ۱۰۰ هزار تومان به من بده، تو که مجانی این همه زحمت می­کشی. نمی­گوید که این را مجانی می­گذارم که شما لذت ببرید و یک نفعی و داستانی پشتش است. مجانی تو را می­خنداند این آدم ۵۰ هزار تومان به کسی نمی­دهد الان چه جوری می­شود که تو را مجانی می­خنداند؟ این ساختار ۱۰۰۰ تومان در جیب کسی نمی­گذارد چه جوری می­شود الان این جا مجانی خدمات می­دهد؟

نمی­فهمی که پشت همه این­ها یک حسابی است، یک خر کردنی است، یک داستانی دارد که می­خواهند کاری بکنند. من با ایرانی و خارجی بودنش کاری ندارم، همه این­ها سر و ته یک کرباس هستند. چه آن ایرانی بخواهد این برنامه را بسازد چه خارجی. وقتی هدف این است که به جوان ما لذتی بدهد و او را سرگرم کند و به یک شهربازی ببرد خر کرده است. حالا بچه­های کوچک با تاب و سرسره خر می­شوند این با کلیپ­های اینستاگرامی، یک پله آمده بالا اما ساختار خر کردن همان است. بعد آخرش وقتی پینوکیو فهمید یک اتفاقی برایش افتاد. این که می­گویم سازنده را خدا رحمتش کند اگه نیتش الهی بود چون همه این­ها را با یک حسابی ساخت، همه این­ها یک مبانی­ای دارد. اول پینوکیو نادم و پشیمان شد بعد از آن گریه کرد و آن فرشته مهربان را صدا زد و بعد از آن استغاثه کرد. این­ها همه مبانی دینی دارد و گفت: غلط کردم، دیگر نمی­خواهم آن راه را بروم، اصلاح کردم، اصطلاحاً توبه کرد. وقتی توبه کرد فرشته مهربان گفت: حالا که توبه کردی، حالا که واقعاً عزمت را جزم کردی، نه تنها تو را از آن خریت در می­آورم بلکه از آن حالت چوبی هم تو را خارج می­کنم.

خداوند در قرآن می­فرماید: «اگر واقعاً خدا را دوست داشته باشی و توبه کنی خداوند گناهان گذشته شما را محو می­کند و به جایش خوبی می­نویسد».

پس این ثمره الگوهای غلط است که الگوهای غلط ما را به اشتباه می­برد. اکثر مردم الگویی ندارند، یک اقلیتی دارای الگویی هستند. باز این اقلیت را هم بررسی کنید می­بینید که در این اقلیت، اکثرشان دارای الگوهای نادرستی هستند که نادرستی آنها از نظر اقتصادی هم واضح است. به ۱۰۰ نفر بگویید فلانی! تو در عرصه رسیدن به پول آیا الگویی داری؟ می­گوید: خیر. ۹۰ نفر آنها می­گویند خیر، بیشتر از ۹۰ نفر آنها می­گویند خیر، ۱۰ نفر هم می­گویند آره الگویی داریم. در آن ۱۰ نفر بررسی می­کنی می­بینی که بشتر از ۹ نفر الگوی آنها نادرست است. باز در این ۹ نفر می­بینی که ۷ نفر الگوی نادرستی آن با همین دو تا چشم معلوم است یعنی فهمیدن نادرستی آن برای انسان به ۲ دقیقه است. یعنی غلط بودن ساختار خیلی از این شرکت­هایی که شما می­خواهید به آن­ها پولی بدهید و درخت سکه­ای به شما بدهد، این غلط بودنش با ۵ دقیقه استدلال عقلی واضح است. یعنی برای فهمیدن غلط بودن این، لازم نیست که انسان سالها در داخل آن باشد و بعد بفهمد که غلط است، این واضح است، چشمی می­شود فهمید که غلط است. چشمی می­شود فهمید که این تئوریش دروغ است، این با چشم معلوم است.

گفتیم که الگوهای نادرست ۲ دسته هستند. نادرستی که غلط بودنش با چشم معلوم است و واضح است و هیچ کسی هم از قِبَل آن به جایی نرسیده جز این که حالا خودی­های خودشان که آنها بقیه رو خر می­کنند و یک پولی هم این­ها گیرشان می­آید، طبیعی است.

انتخاب الگوی مناسب

اما دسته دوم آنهایی که الگوهایی دارند که الگوهایشان نادرست است کسانی هستند که الگوهای نادرست دارند اما به این راحتی­ها غلط بودن الگو معلوم نمی­شود. یا به عبارت دیگر، شخص را در زندگی دنیایی به پول و مال و منال زیادی می­رسانند اما شخص توجهی به حلال و حرام بودن این پول ندارد. شخص توجهی به این ندارد که با پولدار شدن من در این ماجرا هزاران نفر دارند فقیر می­شوند. مثل کسی که می­آید می­گوید الگوی من فلان قاچاقی است. با فلان قاچاقچی دست تو دست دادم، رقیق شدم و الان خیلی پولدار هستم. الان الان تو با فلان قاچاقچی دست تو دست دادی و رفیق شدی تو پولدار شدی  بقیه چی شدند؟ این هزاران زندگی را سوزاند تا یک زندگی خودش را بالا بیاورد. خیلی از سازندگان برنامه­های مختلف، خیلی از سازندگان کلیپ­ها، الان یک خواننده­ای چندین میلیون فالور در اینستاگرام دارد یک فیلمی را صبح گذاشته که مثلاً بیدار شده و برای خودش چای درست کرده و می­خورد. چند روز پیش بود من به یک بنده خدایی گفت بیار ببینم اینها چی دارند می­گویند؟ یکی باز زشت­تر بود دستش را بالا گذاشته بود و زیر بغلش همه معلوم می­شد، مثلاً عکس روزش بود و زیر آن زده بود: «امروز چه روز خوبی است». بعد من نگاه کردم ۵ یا ۶ میلیون فالور داشت و این فیلم یک میلیون دیده شده که این دارد چای می­خورد. خدایی شما یک میلیون را ضربدر یک دقیقه بکنید، ما فرض می­گذاریم که این یک میلیون یک دقیقه دیده باشند، ۵ بار ندیده باشند، طرفدارهایش که ۵۰ بار این صحنه را می­بینند که این دارد چای می­خورد. یک عده هستند که زیر بغل او را می­شمارند که چند تا مو داشت؟ بعد تعریف می­کنند که من به فلان بازیگر خیلی علاقه دارم. چه جوری علاقه داری؟ می­گوید: تمام موهای زیر بغلش را شمردم. شما یک میلیون را ضربدر یک دقیقه بکنید این را تقسیم بکنید!!! بعد من دیدم این بیشتر از ۴۰۰ تا پست گذاشته و همه هم همینجور یک میلیون فالو شده، باز فیلم­ها کمتر دیده شد، عکس­ها دو سه میلیون. حساب کردم گفتم اگر عمر مفید کاری یک انسان ۱۲ ساعت باشد، یعنی در روز ۱۲ ساعت یک انسان کار مفید بکند که نداریم یعنی ما الان اگر دو ساعت یکی کار مفید بکند باید بگوییم الحمدلله این خیلی کار مفید کرده است.

بنده خدایی در آراد دیدیم که روزی مثلاً مطلب­هایی که می­نوشت به اندازه ۲ یا ۳ ساعت بود. یک از اساتید تعریف می­کرد که آمد به من گفت که مهندس! شما خیلی من را تخریب می­کنید و می­گویید من ضعیف هستم. در حالی که در خانواده ما، پدری و مادری، پشت به پشت، باهوش­ترین و پرتلاش­ترین فرد من هستم و همه هم می­دانند. یعنی این که روزی ۲، ۳ ساعت کار می­کند پرتلاش­ترین فرد خاندانشان است. من با احتساب ۱۲ ساعت حساب کردم یعنی گفتم یک انسان ۱۲ ساعت در روز کار کند و این پست­هایی که این گذاشته بود حساب کردم ـ اگر اشتباه نکرده باشم ـ حدوداً یک عددی بود در حدود ۱۵۰۰ نفر را این در روز دارد می­کشد، کشتن است دیگر. ۱۲ ساعت تو بیایی آدم را بگذاری زیر بغل ببیند، ۱۲ ساعت بیاید این چای خوردن من را ببیند. بعد این بنده خدا گفت: رئیس! این تازه خوب است. خارجی­ها که دستشویی می­رود فیلم می­گیرد آن را می­گذارد و همه طرفدارها دنبال می­کنند. این ۱۵۰۰ نفر انسان را دارد می­کشد که این آقا می­خواهد یک چای بخورد یا بگوید که امروز روز خوبی است.

قرآن می­گوید: «ای پیامبر! آیا دیدی کسانی را که دنیای خویش را آباد می­کنند و مردم را از راه خدا دور می­دارند و آنها را به قهقرا می­برند و یحسبون انهم یحسنون صنعاً».

و تازه گمان می­کنند که خیلی انسان­های مفیدی هستند و گمان می­کنند که صنع یعنی ساختمان­های خیلی نیکویی تحویل دادند. یعنی اکثریت این­ها را هم ببینید بر این گمان هستند که چقدر وجودشان برای این مردم مفید است. یعنی باورش بر این است که من چقدر انسان­ها را شاد می­کنم؟ چقدر دارم امید را در جامعه تزریق می­کنم؟ تازه باور خودش این است و فکر می­کند که خیلی کار هنرمندانه­ای کرده است. این که یک دقیقه کلیپش بود آن که یک برنامه است و ۳ ساعت، ۳۰ میلیون نفر آدم را مشغول می­کند. این چه بدبختی­ای است؟ چه بیچارگی­ای است؟

انتخاب الگوی مناسب

پس دسته دوم الگوهایی هستند که ما در زندگی برمی­داریم، نادرست هستند اما به این راحتی­ها معلوم نمی­شود. یک عده­شان راحت معلوم می­شود اما یک عده­شان به راحتی معلوم نمی­شود و انسان فکر می­کند به راه درستی می­رود و چه بسا که انسان را به پول و ثروتی هم می­رسانند اما تو را پولدار می­کنند با بیچاره کردن میلیون­ها نفر. آنهایی که بویی از انسانیت نبردند می­گویند عیبی ندارد. آن قاچاق فروشی که می­گوید من پولدار بشوم ولو این که ۱۰۰۰ نفر بیچاره بشوند، آن سازنده تلویزیونی که می­گوید من مشهور و ثروتمند بشوم ولو هزاران نفر از عمرشان را بگذارند، عیبی ندارد من پولدار شوم. انقدر این منیت درونش بالاست که فقط می­گوید من رشد بکنم. و افرادی با این تیره چنین الگوهایی را انتخاب می­کنند یعنی دقیقاً این­ها چه کسانی را جذب می­کنند؟ یک استاد و الگویی که خودش را ثروتمند می­کند، شاگردانش را ثروتمند می­کند با بیچاره کردن دیگران، چه کسی می­رود شاگرد این می­شود؟ همان کسی که آن هم عین خیالش نیست که بقیه بیچاره شدند یا نشدند و متأسفانه زیاد هم داریم. خیلی­ها هستند که آدم کش هستند، زندگی خراب کن هستند. به واسطه کشتن­ها و خراب کردن­ها و نابود کردن­ها و دریدن­ها و پاره کردن­ها به سود بزرگی رسیدند و امروز یک عده­ای مرید این­ها هستند. چه کسانی مرید این­ها می­شوند و این­ها را به عنوان الگو قرار می­دهند؟ کسانی که این­ها هم ابایی ندارند و ترسی ندارند از این که زندگی­ها را از هم بپاشند. ترسی ندارند از این که مردها را بکشند و زن­ها را به اسیری و کنیزی و بردگی ببرند، این­ها ابایی از این مسئله ندارند این است که این­ها را یاری می­کنند و می­گویند عیبی ندارد او را یاری می­کنم تا ما هم به نون و نوایی برسیم.

درست است که در هر دو حالت الگو نادرست بوده اما در دسته دوم این الگوی نادرست حداقل آن طرف به یک پول و یک سن تومانی می­رسد که آن بیچاره اول به آن هم نمی­رسد. یعنی نمی­خواهم بگویم بهتر است اما همراهی با آن حداقل این را به یک پولی رسانده ولو آن پول یک نکبت، و وبال و سختی­های بدی برای این شخص خواهد داشت. این هم از این.

این­ها را دارم می­گویم که اگر به این نتیجه رسیدید که بی الگو هستید یک الگو انتخاب کنید و وقتی خواستید الگویی انتخاب کنید نگویید یک سخنرانی یک جایی شنیدیم راست گفت بی الگویی ما، بی­راهنمایی ما، ما را زمین زده بعد حالا بروید الگو انتخاب کنید بیچاره­تر بشوید چون نداشتن الگو از داشتن الگوی بد بهتر است. الگو نداشته باشی همیشه بیچاره­ای اما خودت حماقت کردی داری چوب حماقت خودت را هم می­خوری اما الگویت که غلط باشد یک  کسی دیگری کثیف است و چوبش را تو می­خوری، یک کس دیگری می­خواهد بالا برود تاوانش را تو می­دهی، این سوزش بیشتر است. چون در حالت اول اگر آدم بعداً هم چوب خورد یعنی پرونده­اش را که نگاه کرد و گفت من سالها بدبخت بودم و بعد می­گوید عیبی ندارد خودم انتخاب کردم و خودم هم بدبخت شدم.

اما در حالت دوم می­گوید من خواستم تلاش کنم، من  زحمت کشیدم، یکی دیگر خواست بالا برود من بدبخت شدم، این خیلی دردناک است. آنجا حداقل چوب عمل خودت را می­خوری این­جا پول کثیفی یکی دیگر را می­خوری. این است که عزیزان اگر به الگوی درست و  مشخصی نرسیدید خواهشاً بی­الگو بمانید. هر ننه من قمری را پیروی و دنباله­روی نکنید. نگویید نه، من کسی را پیروی نمی­کنم، این کلماتی که این­ها همه استفاده کردند حساب کتاب دارد. فالور، فالو یعنی چی؟ دنباله­رو. این­ها همه بار روانی و معنایی دارد. دنباله­رو، ما اصطلاحات دینی از این­ها داریم. پیرو، تابع، شیعه، این­ها همه کلمات را ببینید. شیعه یعنی پیرو، یعنی تابع. امام صادق (علیه السلام) می­فرماید: «هر کسی که کسی را دنبال کند شیعه اوست و شیعه ما نیست». تو در طول هفته ۴ ساعت کلیپ فلان کس را در اینستاگرام می­بینی، ۳ ساعت برنامه فلانی را می­بینی، ۵ ساعت سخنرانی فلانی را گوش می­کنی، تو داری آنها را دنبال می­کنی. تو چقدر در طول شبانه­روز نشستی قرآن را دنبال کنی؟ بعد چطور می­گویی که من شیعه امام صادق هستم؟ من پیرو خدا هستم، من خدا را دوست دارم. تو یکی دیگر را دوست داری. دوست داشتن نشانه دارد. تو وقتت را، عمرت را، زندگیت را داری در راه دنبال کردن کس دیگری غیر از خدا می­گذاری که آن شخص می­گوید من به اصلاً به خدا اعتقاد ندارم بعد تو این­جا می­گویی من خدا را دوست دارم. چه نشانه­ای از این دوست داشتن در تو هست؟ تو که همیشه دیگران را دنبال کردی و اصلاً کاری به خدا نداشتی. هر سگ و شغالی را تو دنبال کردی، بعد می­گویی من چرا همیشه بدبختم؟ این سوال خیلی­هاست. من با خیلی­ها عزیزان نشستم. این صحبت­ها حاصل سالها تجربه همکلامی با شاید بیش از ۲۰ هزار نفر انسان است در طول این ۱۲، ۱۳ سالی هست که ما هستیم. خصوصی، عمومی صحبت کردم.

سوال اکثریت مردم این است که چرا ما سالها داریم سگ­دو می­زنیم اما به جایی نمی­رسیم. سالها داریم می­دویم اما به جایی نمی­رسیم، سالها داریم تلاش می­کنیم اما چیزی گیرمان نمی­آید، چیزی دستمان را نمی­گیرد، جواب همین است. چون یا دنباله­رو و پیرو کسی نیستید و تکیه­تان بر عقلهای خودتان است و معلوم است که به جایی نمی­رسید، فکر می­کنید که خیلی عقل­های شاخصی دارید. امیرالمومنین (ع) فرمود: «الهی عقلی معیوب. خدا عقل من معیوب است». این را امیرالمومنین (ع) فرمود که عقل من علی عیب دارد. یکی به شما بگوید ای عقل معیوب، به هم می­ریزی که برای چی به من گفت؟ یکی الان به شما بگوید: ای جاهل! شما قاطی می­کنید. شخصی به محضر امام باقر (ع) رسید و شروع کرد به حرف توهین کردن و برگشت وسط صحبت­هایش و گفت: ای جاهل! حضرت فرمود: امر جدیدی را برای من آشکار نکرده­ای. طرف تا این را شنید سرش را انداخت پایین و رفت که من الان چی فحش بدم؟ این را گفتم باید به هم می­ریخت. الان یکی به شما بگوید: احمق! قاطی می­کنید اما آن که امام بود قاطی نکرد و گفت می­دانم هستم. مگر دعاهایش را نمی­خوانید که می­گفت: «الهی انا عبدک الجاهل، الهی من بنده جاهل تو هستم». وقتی خودم، ضعف خودم را قبول کردم حالا اگر یکی دیگر هم بیاید و بگوید ای کثیف! الان اگر  یکی به شما بگوید ای هوس باز! قاطی می­کنید و گردنش را می­زنید. اما اگر بگویید می­دانم، خودم بر هوس بازی خودم و بر کثیفی خودم واقف هستم. طرف می­ماند که چه فحش دیگری به این بدهم؟ این هر چه بگویم می­گوید من قبول دارم. اما آن کسی که پیرو خودش شده است خودش را خیلی بالا می­بیند، خیلی سانتان مانتان می­بیند خودش را و می­گوید من خیلی بالا هستم. من عقلم خیلی زیاد است.

در یکی از متن­ها بنده خدا یکی از دوستان نوشته بود شما با عقل­های نداشته­تان می­خواهید تصمیم بگیرید؟ انقدر همه گفتند: نه شما می­گویید عقل نداشته؟! گفتم: بگو اگر داشته است بگو رو کند. اگر دارد در مورد عقل داشته صحبت می­کند ما باید ببینیم ثمره این عقل داشته­اش او را به کجا رسانده است؟ این است که چه بی­پیرو باشد، یعنی پیرو کسی نباشد و چه پیرو کسی باشد که آن شخص او را به گمراهی و به غلط ببرد و فریبش بدهد در هر دو حال، این عمرش می­گذرد و آخرش چیزی دستگیرش نمی­شود. این است که اکثر مردم چیزی دستگیرشان نمی­شود. آنهایی هم که چیزی دستگیرشان شده، مشهور شدند، معروف شدند، اکثرشان را نگاه کنید مشهوریت و معروفیت­شان را از کشتن انسان­ها بدست آوردند. کشتن فقط این نیست که چاقو زده باشد توی شکم یک انسان و او را کشته باشد که هر چند این کار را هم کرده است، از کشتن وقت انسان­ها، از هدر دادن فکرها، از این­ها معروف شده است. معروف شده در حالی که هزاران زندگی را از هم پاشیده است. این جوری بالا رفته است.

و فقط یک راه درست می­ماند و آن هم راه کسی است که الگویی انتخاب کرده و الگوی خودش را از صالحان و پاکان و نیکان و آنهایی که دارای عقل­های ناب و خردهای بزرگ هستند انتخاب کرده است، چنین کسی است که رستگار شده و هم در دنیا به پول بالا و ثروت بالایی رسیده، هم مردمی از کنار آن به بهره­ای رسیدند و نفعی بردند و هم زمانی که از دنیا برود پیش همه مردم معتبر است، عزیز است، آبرومند است. وقتی بمیرد خیلی­ها را خواهید دید که برایش ساعت­ها گریه خواهند کرد که وجود این شخص، زندگی من را بالا آورد، این بود که من را از خرابی­ها نجات داد، این بود که من را از بی­پولی­ها نجات داد، این بود که من را کمک کرد. این ثمره کسی است که پیروی کرده و پیروی صالحان و نیکان را  انتخاب کرده است. و واقعاً چه پیروی و چه دنباله­روی بهتر از پیروی و دنباله­روی خدا و فرستاده­های خدا. این غلطی است عزیزان که در طول سالهای عمری که از ما گذشته به ما القا شده است که پیامبران ما و امامان ما فقط آمدند درباره آخرت، درباره اخلاق و امثال این­ها صحبت کردند.

پیامبر بزرگترین تئوریسین اقتصادی است از منظر آراد و آراد برندینگ. از منظر ما امام رضا (ع) بزرگترین تئوریسین اقتصادی است. شما در زیارتنامه­هایی که هست بعضی وقت­ها در اماکن که می­روید می­گوید: «انتم وساسه العباد و ارکان الاقتصاد». شما اصلاً سیاستمداران مردم و ارکان اقتصاد و پول هستید.

در حالی که ما فکر کردیم که امام رضا فقط برای یک شفا دادن خوب است؟ هر وقت مریض داریم می­رویم حرم امام رضا. یکی هم وقت­هایی هم نظریه­های اخلاقی، مثلاً غیبت نکنید، فحش ندهید و این­ها مثلاً امام رضا خوب است. بزرگترین تئوری اقتصادی را رسول خدا فرمود که همین الگوها و راهنماها این را به مردم نمی­گویند و مردم را در راه­های دیگر می­برند. آنهایی هم که الگو ندارند در این مسیر نمی­آیند که رسول خدا فرمود: «روزی در ۱۰ قسم است و ۹ قسم آن در تجارت است».

امام صادق (ع) فرمود: کسی اگر رفت و اجیر کس دیگری شد و بعد به مشکل مالی خورد نمی­تواند خدا را سرزنش کند.

یعنی بزرگترین نفعی که انسان از اقتصاد می­برد مسیر اقتصادی است و پیغمبر با یک جمله مسیر را برای ما معلوم کرد، امام صادق با یک جمله مسیر را برای ما معلوم کرد. معلوم کرد که آقایان اگر می­خواهید از ثروت دنیا گیرتان بیاید اجیر نشوید، جز تجارت در راه دیگری نروید. حالا آن زمانی که خود امامان بودند مرحله به مرحله باز انتخاب محصول هم می­گفتند. از بزرگان و از یاران امام صادق (ع) گفت: من در چه شغلی وارد بشوم؟ حضرت فرمود: در تجارت وارد شو. این­ها در کتاب­های روایی است، این داستان­ها نقل شده است، در کتب تاریخی این­ها نقل شده است. خیلی از این داستان­هایی که من می­گویم نه اینکه بگویم نویسندگان مسیحی نقل کرده­اند، نویسندگان اهل تسنن از قول امام صادق نقل کرده­اند. آمد خدمت امام و گفت: من چه کاری بکنم؟ حضرت فرمود: در تجارت وارد بشو. این رفت و بعد از چند مدتی برگشت و گفت: عزمم را جزم کرده­ام که در تجارت وارد بشوم. حضرت فرمود: چه محصولی می­خواهی شروع کنی؟ گفت: در گندم می­خواهم وارد بشوم. حضرت فرمود: نه، تو در گندم وارد نشو. توان تو کمتر از آن است که بتوانی در گندم به تجارت خوبی برسی، تو در پارچه وارد بشو. یعنی آدم این­ها را می­بیند دیوانه می­شود.  ما این­ها را چون در برندینگ تجربه کرده­ایم می­فهمیم که یعنی چی؟ بعد می­گوید من در گندم وارد نشدم و به پارچه وارد شدم و نفع زیادی بردم.

یعنی راه را معلوم می­کردند، محصول طرف را معلوم می­کردند. حتی داریم که شخصی آمد محضر امام صادق (ع) و گفت: من در تجارت مشغول شدم اما تجارتم برکتی ندارد. یک جا امام فرمود: «چون وقتی صبح بیدار می­شوی بسم الله الرحمن الرحیم نمی­گویی». چون تجارتت را با نام خدا آغاز نمی­کنی. و می­گوید بعد من موظف شدم و بسم الله الرحمن الرحیم را گفتم و در کمتر از چند ماه به سودهای خوبی رسیدم. یک جای دیگر شخصی رفت و گفت: من شروع کردم و به جایی نرسیدم. حضرت فرمود: تو با مردم خوشرو نیستی. یعنی هر کسی متناسب با آن ضعفی که داشت امام به این­ها متذکر می­شد. می­رفتند و ضعفشان را درست می­کردند تجارت­شان درست می­شد.

انتخاب الگوی مناسب

شخصی محضر امام رسید و گفت من می­خواهم شروع کنم. حضرت فرمود: یک کسب و کار و یک تجارتی را آغاز کن. گفت: من برای تجارت سرمایه­ای ندارم. امام فرمود: شنیدم مغازه­ای داری. گفت: بله. حضرت فرمود: مغازه­ات را باز کن و هر صبح جلوی مغازه­ات را آب بریز و جارو بزن. می­گوید من ۶ ماه بر این منوال شروع کردم. یک اعتماد بود و آن اعتمادی بود که به امام صادق داشت و آن یقینی بود که به امام صادق داشت و می­دانست امام صادق گفت این کار را بکن، درست است. حالا ما اگر برویم پیش امام صادق (ع) و امام بگوید این کار را بکن. ما ۱۰ روز می­زنیم و بعد جمع می­کنیم و می­گوییم ولش کن، به درد نمی­خورد. می­گوید من ۶ ماه هر روز صبح می­رفتم مغازه را باز می­کردم آب می­ریختم و جارو می­کردم و داخل مغازه می­نشستم تا غروب که دوباره درب را می­بستم و می­رفتم. می­گوید: بعد از ۶ ماه کاروانی از شام آمد و در مدینه ساکن شد. اهالی آن کاروان یک ماه در شهر ما بودند، در بین آنها تاجری بود که در طول این مدت اقسام و لوازمی که با شترهایش آورده بود نفروخته بود چون یک ماه سررسید کاروان گفت ما می­خواهیم برگردیم. چون آن موقع­ها تجارت این­جوری بود که کاروانی می­آمدند و از ترس راهزن­ها تکی نمی­آمدند، ۵۰ نفر، ۲۰ نفر جمع می­شدند و یک کاروان تجاری راه می­انداختند. حالا یکی ۱۰ تا شتر داشت، یکی ۵۰ تا شتر داشت، یکی ۲۰ تا شتر داشت.

یک ماه سررسید کاروان گفت ما فروختیم و می­خواهیم برگردیم تنها کسی که بارهایش را نفروخته بود این بنده خدا بود و این بنده خدا در دوراهی قرار گرفت که من این بارم را کنارش بمانم و بفروشم و بعد تنها برگردم یا اصلاً این بار را بی­خیال بشوم و با کاروان برگردم؟ آمد و برگشت با خودش گفت: اگر بارم را بی­خیال نشوم و کنار بارم بمانم چه بسا در راه برگشت دزدانی به من می­زنند که هم پول این بار را می­گیرند و هم پول بارهایی که از قبل فروختم در نتیجه با کاروان برمی­گردم و این بارم را بی­خیال می­شوم. یک بنده خدایی به این پیشنهاد داد و گفت: فلانی! چرا می­خواهی بارت را بی­خیال بشوی؟ گفت: چیکار کنم؟ گفت: فلانی هست و فلان مغازه خالی را دارد و دم مغازه­اش نشسته است بریم و بارت را به او بده. می­گوید با خوم گفتم بارهایم را به او می­دهم و هر سال ما به شام می­آمدیم سال بعد می­آیم یا آدم صادقی بوده و بارهایم را فروخته و پولش را به من می­دهد یا دزد است و این پول من را به من نمی­دهد من هم که این بارم را بی­خیال شده بودم. از قضا می­آمد پیش همین بنده خدا که امام صادق به او گفته بود تو مغازه­ات را فقط آب و جارو کن، می­آید و با او صحبت می­کند که من بارم را با این حالت به تو می­دهم که تو این را در طول این یک سال بفروش. گفت: من پولی ندارم به تو بدهم. گفت: عیبی ندارد پول نده، بار را بگذار این­جا باشد، بار را در این یک سال بفروش و بعد یک سال پولش را بده.

می­گوید این رفت و من بارش را فروختم از قضا که بارش را فروختم سرمایه­ای به دستم آمد. با این سرمایه کاروان­های دیگری هم که به مدینه می­آمدند من از آنها جنس­های خوبشان را می­خریدم و در مغازه­ام می­گذاشتم و یواش یواش می­فروختم. و به این ترتیب شد که بعد از این یک سال که این کاروان برگشت و من بررسی کردم دیدم که یک عالم سود کردم. هم از خرج مخارج بر آمدم و هم شغلی پیدا کردم و هم وضعم جلو رفت. سال بعد که آن کاروان فلانی آمد گفت بیا این پول خدمت تو. می­گوید خیلی خوشحال شد و گفت: نگاه کن من سنم گذشته برای تجارت خسته شدم و می­خواهم این یک ماه در شهر شما خوش بگذرانم می­شود من بارهایم را این دفعه هم خودمم نفروشم و بگذارم تو برای من بفروشی، آخر ماه که می­آیم پولش را می­گیرم و می­روم. می­گوید آمد و من هم در این یک ماه بارهایش را فروختم و سودی را به من داد و سودی را خودش گرفت و رفت. و به من گفت من از این به بعد سال بعد مدینه نمی­آیم، بار شترهایم را به رفیقی که بار دیگری دارد می­دهم آن شخص بارم را به تو می­دهد تو بفروش و پولش را سال بعد که باز این رفیقم دوباره آمد به او پرداخت کن. می­گوید ما ۲۰ سال با این شخص کار کردیم و من با بار این شخص به ثروت بالایی رسیدم. بعد ۲۰ سال رفیق آن شخص خبر آورد که فلانی از دنیا رفت و من آن پولی را که دستم بود به آن شخص دادم در حالی که خودم ثروتمند بودم. حالا در این روایت این طور آمده است که من در حالی این اتفاق برایم افتاد که در آن موقع ۱۰۰ برابر آن چه که روز اول آن شخص به من بار داده بود پول داشتم و شده بود تاجر شامی. این ثمره اعتمادی است که انسان به یک الگوی درست می­کند.

اگر همین قدر صحبت امروزم اثرگذار باشد که عزیزانی که الگو ندارند به فکر الگو بیفتند و آنهایی که الگوهای غلطی انتخاب کردند تغییر بدهند به سمت الگوهایی که خداوند فرموده است، این برای امروز ما کفایت می­کند. حالا باز جزئیات صحبت که الگوهای ما پیامبران ما و امامان درباره تجارت چه نصیحت­هایی کردند و چه راهکارهایی ارائه کردند انشاء الله بماند برای جلسات بعد.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

🌟 پخش زنده آراد برندینگ شما را به ثروتمند شدن دعوت می نماید.
📺 پخش زنده ما را از اینجا ببینید.

دیدگاه خود را ثبت نمایید.

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.



0 پاسخ